زندگی روزمره توی حوض کوچک آب

زندگی ماهی ها در حوض کوچک فیروزه ای جریان دارد

خوبم! خدا را شکر!

خیلی خوبم! پر انرژی و آماده شروعی مجدد!

گرچه هنوز نگرانی هایی دارم اما می خواهم به خودم امید بدهم این نگرانی طبیعی است...

گاهی وقت ها لازم است آدم محتویات درونش را بریزد بیرون!

وگرنه معلوم نیست ته دلخوری ها از کدام ناکجاآباد سر دربیاورد...

 

پی نوشت:

در کلان شهر تهران، چه چیز می تواند از شتاب آدم برای رسیدن به مسیری کم کند جز یک چرخی گل...

در تدارک یک مهمانی بزرگ ایم، که اگر به من باشد می گویم جشن! جشن بزرگ یک انتخاب درست برای تمام زندگی اما دیگران می گویند سالگرد و سالگرد بوی شادی نمی دهد و چرا نباید برای این حسن انتخاب شاد بود؟!!

[ دوشنبه ۱۴ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 19:18 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

قال الحسین علیه السلام: بنفسی انت یا اخی

 

 

حدیث:

 امام جواد علیه السلام: اگر دروازه های آسمان و زمین بر بنده ای بسته باشد و آن بنده تقوای الهی در پیش گیرد، به یقین خدای متعال برای او راه برون شدن فراهم خواهد کرد. 

 

پای درس علی:

گروهی منکر را با دست و زبان و قلب انکار میکنند.آنان تمامی خصلت های نیکو را در خود گرد آورده اند. گروهی دیگر، منکر را با زبان و قلب انکار کرده اما دست به کاری نمی برند. پس چنین کسی دو خصلت از خصلت های نیکو را گرفته و دیگری را تباه کرده است. و بعضی منکر را تنها با قلب انکار کرده و با دست و زبان خویش اقدامی ندارند. پس دو خصلت از سه خصلت را که شریف تر است، تباه ساخته و یک خصلت را به دست آورده اند. و بعضی دیگر منکر را با زبان و قلب و دست رها ساخته اند. که چنین کسی از آنان مرده ای میان زندگان است.

و تمام کارهای نیکو و جهاد در راه خدا، برابر امر به معروف و نهی از منکر چون چونان قطره ای بر دریای مواج و پهناور است. (نهج البلاغه حکمت 374)

توسل به حضرت اباالفضل العباس

السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ * السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَوَّلِ الْقَومِ اِسْلاماً وَاَقْدَمِهِمْ اِیماناً وَاَقْوَمِهِمْ بِدینِ اللّهِ وَاَحْوَطِهِمْ عَلَى الاْسْلامِ * اَشْهَدُ لَقَدْ نَصَحْتَ للّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَلاَخیکَ * فَنِعْمَ الاْخ الْمُواسی * فَلَعَنَ اللّهُ اُمَّهً قَتَلَتْکَ * وَلَعَنَ اللّهُ اُمَّهً ظَلَمَتْکَ *

حضرت بقیه الله الاعظم ارواح العالمین له الفداء در زیارت ناحیه مقدسه می فرماید: السلام عَلَی العَّباسِ بن امیرالمومنین، المُواسی اَخاه بِنَفسه الّا خِذ لِغَده مِن امسه، الواقی لَه، الساعی اِلیه بِمائه، المقطوعه یداه، لعن الله قاتلیه یزید بن الرقاد الحیتی وَ حکیم بنَ الطفیلِ الطائیّ.

سلام برعباس فرزند امیرالمومنین که جانش را در راه مساوات با برادرش تقدیم نمود و دنیایشرا در راه تحصیل آخرت صرف کرد، آن که نگهبان بود و تلاش فراوان کرد تا آب بر لب تشنگان برساند و در این راه دو دستش قطع گردید. خداوند قاتلانش یزیدبن رقاد الحیتی و حکیم بن طفیل طائی را لعنت کند.

 

دعا:

اللهم ارزقنا شفاعه الحسین یوم الورود.

خدایا مرگ ما را در حال زیارت و سلام بر امام حسین قرار بده.

خدایا مرگ ما را درحال گریه بر مظلومیت امام حسین قرار بده.

خدایا ما را مشمول شفاعت سیدالشهدا قرار بده.

خدایا توفیق زیارت سیدالشهدا در اربعین حسینی را هرسال به ما عطا فرما.

خدایا این توسل اندک را از ما به لطف و کرمت قبول بفرما.

خدایا مردم یمن، عراق، بحرین، سوریه، فلسطین و شیعیان لبنان را تا پیروزی کامل بر ظالمین یاری کن.

خدای ممسلمانان بخصوص مردم سوریه و یمن را از شر فتنه آل سعود نجات بده.

شادی روح حضرت امام و شهدا صلوات.

یا اَبا جَعفَرٍ یا مُحَمَّدَبنَ عَلیٍّ اَیُّهَا التَّقِیُّ الجَوادُ یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه

ولادت حضرت جوادالائمه، حضرت مولی الموحدین امیرالمومنین علی علیه السلام و مبعث حضرت رسول اکرم مبارک.

[ سه شنبه ۸ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 13:54 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

 

وقت هایی می رسد که آدم حالش خوب نیست! شاد نیست! آرام نیست! روبه راه نیست! با خودش مهربان نیست!

شاد نیستم! گرفته ام! اندوهگینم! دلگیرم!

چند روزی است حس می کنم پس از مدت ها چشم انتظاری برای شنیدن خبری از نتیجه کاری، چیزی نیرومند در درونم شکسته، کمرنگ شده و دیگر اهمیتش را برایم از دست داده و این انتظار که از یک هفته به دو هفته، از دو هفته به سه هفته و بعد به یک ماه کشید انتظاری بیهوده بوده! و شاید همه چیز از ابتدا هم خیلی مهم نبوده و من زیادی جدی گرفته بودمش!

یک عادت قدیمی در من هست که وقتی از کسی دلگیر میشوم! کمتر بروز می دهم و به رو می آورم و نتیجه اش این می‌شود که از درون خودم را آزار می دهم.

این بار جز معدود دفعات بود که خواستم این طور نباشد و با خودم کلنجار رفتم تا گله ام را بکنم و بگویم گیرم بی اهمیت و به دردنخور، آخرش که چه نباید زودتر تکلیفش روشن شود؟ زنگ زدم تا پیغام بگذارم که پیغامگیر هم پر بود. منشی تلفنی که به انگلیسی این را می گفت و بعد گفتم ولش کن. نگویی چه می شود! این همه از ناراحتی ات به دیگران نگفتی این بار هم روی همه آن دفعات. خودم مقصر بودم که همه چیز را فدای عمل به وعده ای که داده بودم کردم و خواستم که خلف وعده نکرده باشم.

بعد در نهایت تمام ناراحتی جمع شده در درونم را با پاسخ ندادن به تلفنم دادم! حس کردم فعلا آمادگی حرف زدن ندارم...و هزاران صحنه از جلوی ذهنم گذشت...

مدت هاست به حال آدم های برونگرا غبطه می خورم! آدم هایی که ناراحتی هایشان را هرچند کوچک و بی اهمیت باشد یا مهم به رو می آوردند و اصلا نمی گذارند به خودشان سخت بگذرد و اصلا چرا باید گذاشت که سخت بگذرد؟ حتی اگر تو مسئول آن ناراحتی نباشی برایت می گویند تا خودشان را سبک کنند.

 

پی نوشت:

-نمی دانم چرا این روزها یاد فیلم مرد نامریی افتادم که خیلی سال قبل دیده بودم. شاید بیست سال قبل و شاید بیشتر. کاش راهی بود که آدم می توانست هروقت دلش خواست نامریی شود.

- این روزها روی هم رفته کلا از چند جهت حالم خوش نیست...

-باد تندی که این روزها می وزد را دوست ندارم. دیروز برایم باد، باد لعنتی بود که صدای هوهویش اعصابم را خورد می کرد. انگار خشمگین بود و با همه چیز و همه کس دعوا داشت! و از پنجره طبقه پنجم دیدم که چطور می خواست برگ های سبز تازه و شاداب درخت همسایه را که سرک کشیده بود بیرون از خانه با خودش بکند و ببرد. و چقدر گلبرگ صورتی و سفید و قرمز روی بالکن مان ریخته بود و طفلک شمعدانی های نازنین مان !

- و اردیبهشت همیشه برایم نشانی از تو دارد که سال های سال چه روزهای خوشی را با هم گذراندیم . هنوز دلتنگ آن رفاقت بی غل و غش هستم که تنها یکبار دیگر تکرار شد و البته شاید نه به آن صمیمیت و پاکی...دلم می خواهد بروم در خانه مادربزرگت و سراغ نوجوانی مان را بگیرم! اگر هنوز در آن محله باشند. در این روزهای ابری دلم بدجوری هوایت را کرده.

[ دوشنبه ۷ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 0:12 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

از دوران کودکی همیشه دلم می خواست توی حیاط خانه حوض داشته باشیم، اینکه دایره باشد یا مستطیل فرقی نمی کرد اما دلم می خواست حوض فیروزه ای یا آبی رنگ با ماهی های درشت و ریز قرمز و سفید که توی آن وول بخورند درست وسط حیاط باشد و هروقت دلم خواست دستم را توی آب فرو ببرم و صدای ریختن آب روی آب را بشنوم و دورتادور لبه حوض گلدان گندمی و شمعدانی با گل های صورتی و سفید و قرمز بچینم یا توی آن را پر از سیب کنم و بروم و بیایم کلاغ های ناکام زل زده به ماهی قرمزهای ته حوض را تماشا کنم و مهمتر از همه شاهد نشستن دایره وار قطره های باران روی آب باشم. اما حوض گوشه حیاط بود در انزوا و حاشیه بعدها هم آنرا برداشتند. چندسال بعد هم شدیم آپارتمان نشین!

امسال دوباره هوای حوض زد به سرم! دلم می خواست هرطور شده حوض را به آپارتمان بیاورم اما خب این در و آن در زدن هایم به نتیجه ای نرسید تا آمدن بهار و سال نو که بلاخره آنچه می خواستم را پیدا کردم. حوض آبی رنگ با هشت ماهی ریز و درشت قرمز رنگ! شاید نتوانم دستم را توی آن فرو کنم یا دور تا دور لبه حوضم گلدان های شمعدانی بگذارم یا حتی دست دراز کنم و میوه های شناور روی آن را بردارم و نور خورشید را که روی آن سایه انداخته و شب ها انعکاس نور ماه را در آن تماشا کنم اما هرروز با دیدن ماهی قرمزهای زبر و زرنگم حس خوشی دارم که درعین حال که حال امروزم را خوش می کنم مرا به گذشته ام وصل می کند به خانه بزرگ مادربزرگ با آن حوض مستطیل وسط حیاط و به باغ دایی و آن حوض گرد و به خانه همسایه روبرویی با آن حوض کوچک مستطیل شکل حیاط شان که همیشه پر از گلدان یاس بود. خدا همه شان را رحمت کند!

 

حالا دیگر حوض برایم تنها خاطره ای از دوردست ها و متعلق به گذشته نیست که حسرتش را بخورم، توی خانه ام است خیلی خیلی نزدیکم. چند روز است دارم فکر می کنم رنگ داخل حوض را اگر روشن ترم کنم شاید بهتر باشد! نمی دانم شاید هم رنگ نکردم.

چه میراث های قشنگی برای مان گذاشته اند گذشتگان!

پی نوشت: خدایا شکرت که با آمدن بهار باران با ما آشتی کرده! برای این روز بارانی شکر!

[ یکشنبه ۲۳ فروردین۱۳۹۴ ] [ 18:48 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

یعنی شما فکر کن بیانیه ای که آقای محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه مان بعد از به پایان رسیدن مذاکرات در لوزان سوییس خواند با بیانیه ای که نماینده 1+5 خواند آشکارا متفاوت بود. بعد یکی از کارشناسان حاضر در شبکه خبر در پاسخ به این سوال که چرا این بیانیه‌ها متفاوت بود گفت: این بیانیه ها یکسان بود اما چون کلمات انگلیسی سریع تلفظ می شوند متفاوت به نظر رسید!

دیروز هم یکی دیگر از کارشناسان در مورد این تناقض گفت: خب طبیعی است که هرکس براساس منافع کشور خودش حرف بزند ولی شما حرف وزیر امورخارجه کشورمان، آقای ظریف را باور کنید!

مثل اینکه دانش آموزان چندین کشور درس واحدی را با هم گذرانده باشند و مفاد درسی هم یکسان باشد بعد وقتی سوال ها ترجمه می شود چیز دیگری برای دانش آموزان انگلیسی زبان مطرح شود و معلم ایرانی به دانش آموزان بگوید اشکالی ندارد معلم انگلیسی زبان برداشت خودش از آن سوال را برای دانش آموزانش مطرح کرده است!

مگر غیر از این است که یک بیانیه به هر زبانی که ترجمه شود باید یکسان باشد! ؟ همین دوگانه گویی آدم را به شک می اندازد که حتما توافقاتی هست که خوشایند ما و حتی تیم هسته ای مان نیست!

نمی دانم دولت اعتدال مردم را محرم اسرار، امین و قابل اعتماد نمی داند یا اینکه چیزی هست که ما باید از توافق بر سر آن بی خبر باشیم! اینکه در این توافقات چه به دست آوردیم و چه از دست دادیم محل بحث من نیست! گرچه بوهای خوبی به مشام نمی رسد و نماینده 1+5 صرفا از مطالبات این گروه از ایران گفت بدون آنکه اشاره ای به تعهدات خود در مقابل ما داشته باشد اما آقای ظریف به «اگر»، «اگر» ها پرداخت. انگار خودش هم به طرف مقابل مشکوک است و چندان امیدی به اجرایی شدن این تعهدات از سوی آنها ندارد.

آنچه برای من در این بحث مهم است برخورد دوگانه نمایندگان هسته ای ما با ما، مردم است. به جای اینکه پاسخی برای برداشت های متفاوت در مورد یک بیانیه داشته باشند از ما می خواهند سرمان را مثل کبک زیر برف کنیم و این تناقض گویی آشکار را نادیده بگیریم و از نظر من این توهین به شعور ما ملت است.

اشکالی ندارد ما را محرم اسرار ندانید و از محتوای جلسات نگویید اما بدانید ماه پشت ابر پنهان نمی ماند!

 

پی نوشت:

-آمریکایی های زخم خورده از جمهوری اسلامی ایران تا انتقام 36 سال به خاک ذلت نشستن را از ایرانی ها نگیرند آرام نخواهند گرفت. یکی از اساتید علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی چندین سال قبل می گفت: انگلیسی ها با تایید ماشین پیکان انتقام ملی شدن صنعت نفت را از ایرانی ها گرفتند! آن وقت آمریکا که این طور غرور سیاسی اش توسط ملت و دولت ایران جریحه دار شده و مقاومت ایران باعث تحرک و واکنش منفی سایر کشورهای عربی اسلامی نسبت به آنها شده به آسانی همه چیز را فراموش می کند؟

-مُشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید. در آینده معلوم می شود این توافقات چقدر به نفع مردم و چقدر به ضرر بوده است!!!

[ شنبه ۱۵ فروردین۱۳۹۴ ] [ 13:9 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

قال الحسین علیه السلام: بنفسی انت یا اخی

 

امام صادق علیه السلام: سلام مرا به کسانی که از من پیروی و به سخنانم عمل می کنند برسان و بگو که شما را به تقوای الهی سفارش می کنم...

با عشیره خود (اگرچه بر مذهب دیگری باشند) صله رحم کنید. در تشیع جنازه آنان حاضر شوید و از بیمارانشان عیادت کنید و حقوق ایشان را به جای آورید...(اگر چنین کنید) گفته می شود: این مرد جعفری است و این کار ما را شادمان می کند. (مفاتیح الحیات، بهار 1392، صفحه268)

 

پای درس علی علیه السلام:

حضرت علی(ع) در نامه ۳۱ خطاب به فرزندشان امام حسن علیه السلام می فرمایند: به یقین بدان که تو به همه آرزوهای خود نخواهی رسید، و تا زمان مرگ بیشتر زندگی نخواهی کرد، و بر راه کسی می روی که پیش از تو می رفت، پس در به دست آوردن دنیا آرام باش، و در مصرف آن چه به دست آوردی نیکو عمل کن، زیرا چه بسا تلاش بی اندازه برای دنیا که به تاراج رفتن اموال کشانده شد. پس هر تلاشگری به روزی دلخواه نخواهد رسید، و هر مدارا کننده ای محروم نخواهد شد. نفس خود را از هر گونه پستی باز دار، هر چند تو را به اهدافت رساند، زیرا نمی توانی به اندازه آبرویی که از دست می دهی بهایی به دست آوری. برده دیگری مباش، که خدا تو را آزاد آفرید، آن نیک که جز با شر به دست نیاید نیکی نیست، و آن راحتی که با سختی های فراوان به دست آید، آسایش نخواهد بود. بپرهیز از آن که مرکب طمع ورزی تو را به سوی هلاکت به پیش راند، و اگر توانستی که بین تو و خدا صاحب نعمتی قرار نگیرد، چنین باش، زیرا تو، روزی خود را دریافت می کنی، و سهم خود برمی داری، و مقدار اندکی که از طرف خدای سبحان به دست می آوری، بزرگ و گرامی تر از(مال) فراوانی است که از دست بندگان دریافت می داری، گرچه همه از طرف خداست. آن چه با سکوت از دست می دهی آسان تر از آن است که با سخن از دست برود، چرا که نگهداری آن چه در مشک است با محکم بستن دهانه آن امکان پذیر است، و نگهداری آنچه که در دست داری، پیش من بهتر است از آن که چیزی از دیگران بخواهی، و تلخی ناامیدی بهتر از درخواست کردن از مردم است. ( نهج البلاغه، استاد محمد دشتی، صفحه 370 و 371)

 

توسل به حضرت اباالفضل العباس

السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ * السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَوَّلِ الْقَومِ اِسْلاماً وَاَقْدَمِهِمْ اِیماناً وَاَقْوَمِهِمْ بِدینِ اللّهِ وَاَحْوَطِهِمْ عَلَى الاْسْلامِ * اَشْهَدُ لَقَدْ نَصَحْتَ للّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَلاَخیکَ * فَنِعْمَ الاْخ الْمُواسی * فَلَعَنَ اللّهُ اُمَّهً قَتَلَتْکَ * وَلَعَنَ اللّهُ اُمَّهً ظَلَمَتْکَ *

حضرت بقیه الله الاعظم ارواح العالمین له الفداء در زیارت ناحیه مقدسه می فرماید: السلام عَلَی العَّباسِ بن امیرالمومنین، المُواسی اَخاه بِنَفسه الّا خِذ لِغَده مِن امسه، الواقی لَه، الساعی اِلیه بِمائه، المقطوعه یداه، لعن الله قاتلیه یزید بن الرقاد الحیتی وَ حکیم بنَ الطفیلِ الطائیّ.

سلام برعباس فرزند امیرالمومنین که جانش را در راه مساوات با برادرش تقدیم نمود و دنیایشرا در راه تحصیل آخرت صرف کرد، آن که نگهبان بود و تلاش فراوان کرد تا آب بر لب تشنگان برساند و در این راه دو دستش قطع گردید. خداوند قاتلانش یزیدبن رقاد الحیتی و حکیم بن طفیل طائی را لعنت کند.

 

دعا:

اللهم ارزقنا شفاعه الحسین یوم الورود.

خدایا مرگ ما را در حال زیارت و سلام بر امام حسین قرار بده.

خدایا مرگ ما را درحال گریه بر مظلومیت امام حسین قرار بده.

خدایا ما را مشمول شفاعت سیدالشهدا قرار بده.

خدایا توفیق زیارت سیدالشهدا در اربعین حسینی را هرسال به ما عطا فرما.

خدایا این توسل اندک را از ما به لطف و کرمت قبول بفرما.

خدایا مردم یمن، عراق، بحرین، سوریه، فلسطین و شیعیان لبنان را تا پیروزی کامل بر ظالمین یاری کن.

شادی روح حضرت امام و شهدا صلوات.

 

یا فاطِمَةُ الزَّهراءِ یابِنتَ مُحَمَّدٍ یا قُرَّةَ عَینِ الرَّسوُلِ یا سَیِدَتَنا وَ مَولاتَنا اِنا تَوَجَّهنا وَاستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکِ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکِ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهَةً عِندَاللّهِ اِشفَعی لَنا عِندَاللّه.

وفات حضرت ام البنین تسلیت باد...

[ دوشنبه ۱۰ فروردین۱۳۹۴ ] [ 17:17 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

درست لحظه ای که داشتم مواد لوبیاپلو را درون قابلمه می ریختم موبایلم زنگ خورد. پشت خط یکی از دوستان نسبتا قدیمی بود. بعد از سلام و احوالپرسی و حرف های معمول برایم در حوزه زنان پیشنهاد کار داشت و گفت که فلان قدر حقوق می دهند و مزایایش چنین است و اصلا محیطش بی‌حاشیه است و همه خانم هستیم و... که به میان حرفش آمدم و گفتم از لطفی که نسبت به من داری ممنون ولی من دیگر تصمیم ندارم در این حوزه  کار کنم. حداقل حالا حالاها تصمیم ندارم! در این مدت هم که کار کردم هرچه که باید از این حوزه به من برسد رسیده! همه این حقوق و مزایایی که گفتی برازنده دیگران! «برو این دام بر مرغی دگر نه».

در تمام سال هایی که در نشریات و موسسات و سایت های مختلف کار کرده ام به سختی و رنج نیفتادم مگر وقتی که در حوزه زنان و با زنان کار کردم. و در طی این سالها به این نتیجه رسیدم حوزه زنان در اکثر موارد تنها در لایه سطحی به پیشرفت رسیده است. نه اینکه در سطح عوام و مردم عادی این طور باشد ها نه! مردم عامی که جای خود، خواص که به میدان آمده اند تا برای همین به ظاهر عوام کاری کنند در اغلب موارد -نه همه موارد- از عوام هم عوام ترند. و این اصلا ارتباطی به سطح تحصیلات آدم ها ندارد.

اگر مدیران یک مجموعه زن و شوهر باشند همکار زن از سوی زن ِمدیر مجموعه همسطح مادرشوهر و خواهرشوهر پنداشته می شود و در اختلافات پیش آمده مدیر مرد علیرغم اینکه به علت اصلی مشکل وقوف کامل دارد طرف همسرش را می گیرد، هرچه نباشد قرار است به زندگی مشترکش  بدون دغدغه و تنش ادامه دهد و روابط پایدار برایش مهم تر است.

اگر لایه های مدیریتی همه خانم باشند جو بدبینی بیشتری حاکم است و آن وقت لایه مدیریتی می خواهد به شیوه مهمانی های دوره قجری و خاله زنک بازی های عجیب و غریب راجع به مجموعه اش کسب اطلاعات کند و هرآنچه به آنها مربوط است و نیست را به خودشان مربوط بدانند و آنقدر خودت را مستقیم و غیرمستقیم تحت کنترل می بینی که مطمئنی حتی از شمار تعداد لیوان هایی که چای نوشیده ای هم مدیر خبر دارد.

قضاوت هر دو گروه از زیر مجموعه شان آنقدر سطحی و خنده دار است که آدم می ماند برای کار نکرده، چگونه باید از خودش دفاع کند یا توهم باندسازی اعضا بر ضد مدیریت و...از جمله نکاتی بود که دیدم!

در این چندسال تجربه ام به قدری تلخ بوده که مرا به مار گزیده ای تبدیل کرده که دیگر از ریسمان سیاه و سفید می ترسم!

در این مجموعه ها هرچه را دیدم و سکوت کردم حمل بر حماقتم تلقی شد و طرف مقابل را جری کرد. رسیدم به این نکته که باید حساس بود، سر و صدا کرد وگرنه یا مقصری یا احمق!

آدم ها در زندگی روزمره و در ارتباط با دیگران نیازمند آرامش! تفاهم و باور یکدیگرند که اگر اینها نباشد نمی توانند به راهی که می روند مطمئن باشند و آن را ادامه دهند و من با همه علاقه ای که به این حوزه داشتم و هنوز دارم به این نتیجه رسیدم!« احترام» و «عزت» دو مولفه ای هستند که وقتی نباشند می توانند به راحتی «علاقه » را در باغچه ذهنت دفن کنند و برایش فاتحه بخوانند و بعد روی آن گل های تازه بکارند که اصلا معلوم نشود روزی اینجا چیزی دفن شده!

کار در این حوزه را تنها به این شیوه ای که الان مشغول به فعالیت در آن هستم می پسندم و با کسی که کنار او احساس آرامش دارم و مدیریتش را باور دارم. کاری ماندگار و مرتب. هرچند سخت! بسیار سخت اما شیرین!

قبلا در این مورد اینجا نوشته بودم.

 

پی نوشت:

-چندسال قبل دو تجربه خوب از مدیر زن را داشتم.

- حرف در این مورد زیاد دارم به اندازه کتاب پنج هزار صفحه ای که ترجیح می دهم سکوت کنم به حرمت خودم که از جنس مونث هستم و به حرمت همه مدیران زنی که شایسته پست و مقام شان هستند.

-تلخی بعضی از رفتارها تا سال ها از ذهن آدم پاک نمی شود. و وقتی ذهن به هر بهانه ای به آن خاطرات سرک می کشد آن خاطرات طوری هیاهو و سر و صدا راه می اندازند که انگار صدها گنجشک توی سرت لانه کرده باشند و صدای جیک جیک شان فضای ذهنت را  پر کرده باشد!

 

-گفتم می خواهم بروم، توی ذهنم دنبال جواب بودم که اگر پرسید چرا؟! جوابی داشته باشم، به حرمت یک سال و خورده ای نان و نمکی که با هم خورده بودیم. با چهره ای سرد و یخ نگاهم کرد و گفت: هرطور صلاح می دانید! مثل اینکه بگوید: خوب به جهنم! به درک! خوش آمدی زودتر...چهره سحر آمد جلوی نظرم که چهار پنج روز این دست آن دست می کرد تا حرفش را بزند و بگوید دارم می روم و اگر شنید چرا جواب منطقی و معقولی داشته باشد و به نرمی مجموعه را ترک کند وقتی از اتاق بیرون آمد بچه ها پرسیدند گفتی؟

- آره.

- چی شد؟

مثل کسی که آب سرد روی سرش ریخته باشند جواب داد: هیچ چی! گفت هرطور صلاح می دانید!

 

- و از گندم خشک، سبزه سبز می شود و روشنایی چشم می شود...

[ یکشنبه ۲۴ اسفند۱۳۹۳ ] [ 18:1 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

دیروز داشتم فکر می کردم برف باریدن توی تهران کم کم دارد برایم به یک رویا تبدیل می شود. امسال لباس های زمستانی چندانی دم دست نگذاشتم که حالا بخواهم آنها را یواش یواش از جلوی دست جمع کنم تا سال بعد. واقعا داریم برای همیشه با سرما وداع می کنیم؟

دیشب اما زمستان ابراز وجود کرد، نیمه های شب که باران تند تند از آسمان می بارید و برای دقایقی شادم کرد و مرا از فکر و خیال هایی که این چند روز درگیرم کرده درآورد نمی دانستم پشت سرش دانه های ریز برف منتظرند که به سوی زمین سرازیر شدند !هرچند که زمین از خواب زمستانی بیدار شده و بی تاب بهار  و شکوفه های رنگارنگ است! دانه ها آب شدند اما باریدند و حسرت به دل تماشای بارش برف امسال نماندم. همین مقدار بارش کافی بود تا مرا با خودش ببرد به دوران کودکی و آدم برفی کوچکی که با خواهر روی بهارخواب درست کرده بودیم. به آرزوی درست کردن آدم برفی هرساله از بس که مامان سخت می گرفت که توی حیاط نرویم و سرما نخوریم و به دوران پیش دانشگاهی و حیاط مدرسه و آن روز برفی.

و ذهنم سرک کشید به دوران دانشجویی در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه و امتحانات پایان ترم و دلم برای لباس های زمستانی ضخیمم که امسال آنها را درنیاوردم تنگ شد و برای همه لباس ها و چکمه ها و دستکش ها ژاکت های بافتنی ام از وقتی که یادم می آید داشته ام. ببخصوص چکمه های گرم و نرم قهوه ای و دستکش های قرنز رنگ کوچکم.

چه می شود کرد که بهار عزم آمدن کرده و زمستان بخواهد و نخواهد باید برود! و کو تا سال دیگر که شاید برف و آدم برفی ببینم! و شاید صدای قرچ قرچ برف را زیر پایم یشنوم.

هرچند همین اندک سوز سرمایی که به صورتم می خورد نوازشم می دهد...

[ چهارشنبه ۲۰ اسفند۱۳۹۳ ] [ 0:40 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

پرسیدم: عید امسال میری شمال؟

جواب داد: نه. روزهای اول تهران هستیم و روزهای آخر عید مشرف می شویم به مشهد.

فکری کردم و گفت: خوش به سعادت تون. من که دو سال هست زیارت امام رضا نصیبم نشده. امسال اربعین توی نجف و کربلا که بودم از امام رضا خجالت می کشیدم که این راه دور را آمدم ولی در این مدت زیارت ایشون نرفتم.

گفت: چرا؟ من شاهدم که تو وقتی اسم کربلا میاد روی پا بند نیستی و هرطور شده میخای خودت رو برسونی به کربلا! انقدر که همت زیارت امام حسین داری، همت زیارت امام رضا نداری؟!پس چرا زیارت امام رضا نرفتی؟

یادم آمد یک امانتی را چندماه قبل با یکی از اقوام فرستادم کربلا، رفت و بعدش صله بزرگی بهم رسید که مطمئنم از برکت نگاه مبارک امیرالمومنین بود و وجود نازنین امام حسین. دوباره دو هفته قبل فرستادمش رفت و بازم صله جدید رسید اما وقتی خواستم همان امانتی را بفرستم مشهد به دست آن زائر نرسیده بود و بعد از تشرفش به مشهد فهمیده بودم. همان موقع پیام جا ماندنش را گرفتم!

گفت: هرطور شده جور کن بری زیارت آقا!

فکرکردم شاید اصلا دعوتنامه برای من از طرف آقا برای من نمی آید! منتظر دعوتنامه هستم تا بروم زیارت.

 گفت: همت کن! شاید تو جلوتر از ما مشرف شدی به مشهد.

خوب است که کسی گاهی به آدم تلنگری بزند...اصلا خاصیت یک دوست خوب همین است دیگر!

بزرگی می فرمود هرموقع گره های بازنشدنی دارید سریع مشرف شوید زیارت امام رضا حتی اگر شده یک روز.

 

پی نوشت:

چه خوشبختم من که چنین دوستان خوبی دارم. یکی عیبم را گوشزد می کند و دیگری یک هفته است نوبه نو عکس شکوفه های بهاری خانه اش را از شهر محل سکونتش برایم می فرستد.

[ پنجشنبه ۱۴ اسفند۱۳۹۳ ] [ 12:17 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

قال الحسین علیه السلام بنفسی انت یا اخی

حضرت فاطمه سلام الله علیها: کسی که عبادات خالصانه اش نزد خدا بالا رود، خداوند برترین موهبتی را که به مصلحت دنیا و آخرت وی است بر او فرو می فرستد. (پیشوایان هدایت، صدیقه کبری حضرت فاطمه زهرا، صفحه 288)

امام صادق علیه السلام: هرکسی که به زیارت قبر امام حسین نرود و گمان می کند از شیعیان ماست تااینکه به این حال بمیرد پس او شیعه ما نیست و اگر از اهل بهشت باشد مهمان اهل بهشت خواهد بود. (قبله دلها، صفحه 95)

پای درس علی:

ای فرزندن عبدالمطلب، مبادا پس از من دست به خون مسلمین فروبرید ( و دست به کشتار بزنید) و بگویید امیرالمومنان کشته شد. بدانید! جز شنده من کسی نباید کشته شود. درست بنگرید! اگر من از ضربت او مردم، او را تنها یک ضربت بزنید و او را مثله نکنید. ( دست و پا و دیگر اعضای او را نبرید) من از رسول خدا شنیدم که فرمود: بپرهیزید از بریدن اعضای مرده، هرچند سگ دیوانه باشد.

 

توسل به حضرت اباالفضل العباس

السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ * السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَوَّلِ الْقَومِ اِسْلاماً وَاَقْدَمِهِمْ اِیماناً وَاَقْوَمِهِمْ بِدینِ اللّهِ وَاَحْوَطِهِمْ عَلَى الاْسْلامِ * اَشْهَدُ لَقَدْ نَصَحْتَ للّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَلاَِخیکَ * فَنِعْمَ الاْخ الْمُواسی * فَلَعَنَ اللّهُ اُمَّهً قَتَلَتْکَ * وَلَعَنَ اللّهُ اُمَّهً ظَلَمَتْکَ *

 

راوی گوید: تشنگی حسین به نهایت سختی رسید. پس بر فراز شط فرت مد تا داخل فرات شود و برادرش عباس نیز پیشاپیش آن حضرت بود. سربازان ابن سعد جلوگیری نمودند و مردی از قبیله دارم تیری به سوی حسین پرتاب نمود، تیر به زیر چانه آن حضرت جای گرفت. حسین تیر را بیرون کشید و هر دو دست به زیر خون گرفت تا کف هایش پر خون شد. سپس خون را به آسمان پاشید و عرض کرد: بارالها شکایت رفتاری را که با فرزند دختر پیامبرت می شود به پیشگاه تو می کنم. سپس سربازان، عباس را از حسین جدا کردند و گرداگردش را گرفتند تا آنکه شهیدش نمودند، حسین بر کشته شدن برادرش سخت گریست.(لهوف سید بن طاووس)

 

دعا:

اللهم ارزقنا شفاعه الحسین یوم الورود.

خدایا مرگ ما را در حال زیارت و سلام بر امام حسین قرار بده.

خدایا مرگ ما را درحال گریه بر مظلومیت امام حسین قرار بده.

خدایا ما را مشمول شفاعت سیدالشهدا قرار بده.

خدایا توفیق زیارت سیدالشهدا در اربعین حسینی را هرسال به ما عطا فرما.

خدایا این توسل اندک را از ما به لطف و کرمت قبول بفرما.

شادی روح حضرت امام و شهدا صلوات.

 

فرارسیدن ایام فاطمیه تسلیت باد.

یافاطِمَةُ الزَّهراءِ یابِنتَ مُحَمَّدٍ یا قُرَّةَ عَینِ الرَّسوُلِ یا سَیِدَتَناوَ مَولاتَنا اِنا تَوَجَّهنا وَاستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکِ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکِ بَینَ یَدَی حاجاتِنایا وَجیهَةً عِندَاللّهِ اِشفَعی لَنا عِندَاللّه.

[ شنبه ۹ اسفند۱۳۹۳ ] [ 13:42 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه