زندگی روزمره توی حوض کوچک آب

زندگی ماهی ها در حوض کوچک فیروزه ای جریان دارد

[ چهارشنبه ۲۷ آبان۱۳۹۴ ] [ 12:59 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

مدتها بود که خانم های فامیل جز در مهمانی های رسمی و مراسم شادی و عزا و مجالس روضه دور هم جمع نمی شدند. حضور در مراسم رسمی همراه با تشریفات خاص و سفره های آنچنانی بود. از آخرین باری که در فامیل مهمانی دوره ای زنانی داشتیم خیلی سال می گذشت. 

طی این یکی دوسال جوانها سعی کردند دوباره این رسم مهمانی دوره ای را برپا کنند اما نشد! هربار بزرگترها سنگی انداختند یا حرف نیمه کاره و بی نتیجه ماند تا یک ماه قبل که در یک مهمانی عصرانه موضوع را دوباره وسط کشیدم و طبق معمول کسی استقبال نکرد. یکی از دخترخاله بلند شد که ولش کن! این بحث بی نتیجه است! اما کوتاه نیامدم. و گفتم شرم آور نیست دیدارمان به برنامه های اجباری افتاده! یک نسل از فامیل بگذرد دیگر کسی کسی را نمی شناسد یا اگر بشناسد حتی سلام و احوالپرسی هم نمی کند! این یک خطر جدی برای فامیل است. بعد به ایرادهای دوره های قبل اشاره کردم که تجملات و تعداد زیاد مهمانهای خارج از دوره آفتش بود. و گفتم راه حلش در پرهیز از تجمل است و اینکه تعدادمان در هر دوره بیش از اعضا نشود مگراینکه هر عضو وقتی نوبتش شد بخواهد اعضای خانواده اش را که در گروه ثبت نام نکرده اند بگوید!

و بعد دل به دریا زدم و گفتم توی خانه همه مان میوه ها و غذاهای جورواجور هست! قصدما از این دور هم نشینی ماهیانه لذت بردن از دیدن هم دیگر است و نه به رخ کشیدن مال و اموال مان. صاحبخانه باید با آرامش مهمانی اش را برگزار کند نه اینکه دنبال این باشد که چه چیز جلوی مهمانش بگذارد که بهتر از نفر قبلی باششد و همین بشود گلوله برفی که بعدها تبدیل به یک بهمن بشود. باید فرصت چشم و هم چشمی را گرفت و تنوع را حذف کرد: فقط یک نوع غذا و نهایتا دو نوع دسر کنارش. نوشابه یا دوغ و دلستر هم آزاد به سلیقه صاحبخانه! فقط اگر بیایم ببینم یک نوع غذا شده دو نوع و دو نوع دسر شده سه تا آن وقت واقعا تذکر می دهم. باید عدالت اجتماعی میان مان برقرار شود. فقیر و غنی یک نوع غذا بگذاریم (هرچند که فقیر نداریم) بسیار ثروتمند، ثروتمند و سطح متوسط.

وسط حرف ها بگومگو می شد و مخالفین و موافقین با هم حرف می زدند اما پیشنهادم خوب به چشم بقیه آمده بود. کسی را می خواستند اینطور شجاعانه نقد کند و قانون وضع کند.

یکی دو نفر هم حرف کشیدند وسط که عروس های فامیل هم باید باشند و چرا نباشند و مگر آنها آدم نیستند و یکی گفت کسی دیر نیاید و...

همانجا در دم قانون ها نوشته شد و قرار شد به دو گروه از فامیل که بقیه با آنها رودروایسی داشتند خودم زنگ بزنم و قوانین را بگویم که اگر پذیرفتند بیایند درغیر این صورت خیر!

و همانجا یکی از جوانهای فامیل اولین دوره را برداشت. و واقعا هم قانون را همه جوره به خصوص از جهت غذا رعایت کرده بود. باقالی پلو با مرغ درست کرده بود با سبزی خوردن و سالاد شیرازی. و هیچ مهمان اضافه ای را هم نگفته بود.

و این هفته دومین مهمانی به صورت قرعه کشی و انتخاب صاحبخانه برگزار می شود. س انتخاب مدیر هم گفتند باید کسی باشد که بی حاشیه باشد و در عین حال بقیه از او حساب ببرند و رک و پوست کنده حرفش را بزند! و بنابراین مدیریتش تا زمانی که من مایل باشم در دستم خواهد ماند.

توی این مدت فکر کردم خدا می داند چقدر کارهای مان را با رودروایسی های الکی روی زمین معطل نگه می داریم. و چقدر با همین روش های اشتباه فرصت شاد بودن و در کنار هم بودن را از همین دریغ می کنیم.

 

پی نوشت:

بعضی می گفتند چطور جلوی اشراف زاده ها یک نوع غذا بگذاریم؟ گفتم عادت می کنید.


برچسب‌ها: عدالت اجتماعی, احترام اجتماعی, تجمل گزایی, سبک زندگی اسلامی

[ پنجشنبه ۲۹ مرداد۱۳۹۴ ] [ 19:7 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

بعد از سال ها دور هم جمع شدیم. یک جمع چهار نفره، نه اشتباه کردم پنج نفره که نفر پنجم دخترکی شیرین زبان بود!

خدا می داند چقدر برای دیدار شوق داشتم و انتظار رسیدن موعدش را کشیده بودم. همنشینی با دوستانی خوب که از تک تک شان خاطراتی به یادماندنی و شیرین داشتم. و همه اینها به همت دوست خوبی بود که زحمت این دورهمنشینی را کشید. و خدا می داند هرکدام مان چقدر حرف داشتیم برای گوش هایی که شنوا بودند.

خبر می گرفتیم از این دوست و آن دوست، این همکلاسی و آن استاد! می پرسیدیم فلانی کجاست و نچ نچ می کردیم و وای چرا عاقبت فلانی آن طوری شد!!! و ساعات خوشی را کنار هم داشتیم و قرار بر این شد که قرار پایدار بماند هرماه. که خدا کند این طور بشود.

پی نوشت: دوست های بی ریا و بی غل و غش واقعا نعمتی هستند که خدا می دهد و از او می خواهم آنها را از من نگیرد و انشاالله که همراه هم باشیم تا بهشت!!

[ یکشنبه ۱۱ مرداد۱۳۹۴ ] [ 23:31 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

حدیث:

رسول خدا: یاری مسلمان خیر است و اجر آن از یک ماه روزه و اعتکاف در مسجدالحرام بیشتر است. ( منبع: کتاب مفاتیح الحیات، صص 290 و 291)

به فرموده امام صادق، موسی بن عمران علیه السلام گفت: ای پروردگار من! کدام یک از اعمال نزد تو بهتر است؟ فرمود: محبت به کودکان، زیرا آنان را بر فطرت یگانه پرستی آفریدم و اگر آنان را بمیرانم به رحمت خود آنان را به بهشت درمی آورم.

 

 پای درس نهج البلاغه:

بخشی از نامه امیرالمومنین به امام حسن مجتبی: همانا تو را به ترس از خدا سفارش می کنم که پیوسته در فرمان او باشی، و دلت را با یاد خدا زنده کنی، و به ریسمان او چنگ زنی، چه وسیله ای مطمئن تر از رابطه تو با خداست اگر سررشته آن را در دست گیری. دلت را با اندرز نیکو زنده کن، هوای نفس را با بی اعتنایی به حرام بمیران، جان را با یقین نیرومند کن، و با نور حکمت روشنایی بخش، و با یاد مرگ آرام کن، به نابودی از او اعتراف گیر، و با بررسی تحولات ناگوار دنیا به او آگاهی بخش، و از دگرگونی روزگار، و زشتیهای گردش شب و روز او را بترسان، تاریخ گذشتگان را بر او بنما، و آنچه که بر سر پیشینیان آمده است به یادش آور، در دیار و آثار ویران رفتگان گردش کن، و بیاندیش که آنها چه کرده اند؟ از کجا کوچ کرده، و در کجا فرود آمدند؟ از جمع دوستان جداشده و به دیار غربت سفر کردند، گویا زمانی نمی گذرد که تو هم یکی از آنانی! پس جایگاه آینده را آباد کن، آخرت را به دنیا مفروش، و آنچه نمی دانی مگو، و آنچه بر تو لازم نیست بر زبان نیاور، و در جاده ای که از گمراهی آن می ترسی قدم مگذار. زیر خودداری به هنگام سرگردانی و گمراهی، بهتر از سقوط در تباهی هاست. اخلاق اجتماعی به نیکی ها امر کن و خود نیکوکار باش، و با دست و زبان بدیها را انکار کن، و بکوش تا از بدکاران دور باشی، و در راه خدا آنگونه که شایسته است تلاش کن، و هرگز سرزنش ملامتگران تو را از تلاش در راه خدا باز ندارد، برای حق درمشکلات و سختی ها شنا کن، شناخت خود را در دین به کمال رسان، خود را برای استقامت برابر مشکلات عادت ده، که شکیبایی در راه حق عادتی پسندیده است، در تمام کارها خود را به خدا واگذار، که به پناهگاه مطمئن و نیرومندی رسیده ای، در دعا با اخلاص پروردگارت را بخوان، که بخشش و محروم کردن به دست اوست، و فراوان از خدا درخواست خیر و نیکی داشته باش. وصیت مرا به درستی دریاب، و به سادگی از آن نگذر، زیرا بهترین سخن آن است که سودمند باشد، بدان علمی که سودمند نباشد فایده ای نخواهد داشت، و دانشی که سزاوار یادگیری نیست سودی ندارد.

 

توسل به ساحت مقدس حضرت اباالفضل العباس:

السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ * السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَوَّلِ الْقَومِ اِسْلاماً وَاَقْدَمِهِمْ اِیماناً وَاَقْوَمِهِمْ بِدینِ اللّهِ وَاَحْوَطِهِمْ عَلَى الاْسْلامِ * اَشْهَدُ لَقَدْ نَصَحْتَ للّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَلاَخیکَ * فَنِعْمَ الاْخ الْمُواسی * فَلَعَنَ اللّهُ اُمَّهً قَتَلَتْکَ * وَلَعَنَ اللّهُ اُمَّهً ظَلَمَتْکَ *

 چرا ای غرق خون از خاک صحرا بر نمی خیزی

حسین آمد به بالینت تو از جا بر نمی خیزی

نمــــــاز ظــــــــــهر را با هم ادا کردیم در مَقتل

بُود وقت نماز عصر تو از جا بر نمی خیزی

خیام کودکان خـــــــــالی از آب است و پر افغان

چرا سقای من از پیش دریا بر نمی خیزی

عدو از چار سو آهنـــــــــــــگ یَغمای حرم دارد

چرا آخر برای دفع اعدا بر نمی خیزی

منــــــــــــم تنها و تن های عزیزانم بخون غلطان

چرا بر یاری فرزند زهرا بر نمی خیزی

شکست از مــــرگ تو پُشتم برادر مرگ تو کُشتم

که می دانم دگر از خاک صحرا بر نمی خیزی

دستم تکیه کن بــــــــــــــرخیز با من در برِ زهرا

چو می بینم زبی دسیت کز جا بر نمی خیزی

 

دعا:

اللهم ارزقنا شفاعه الحسین یوم الورود.

خدایا:

 مرگ ما را در حال زیارت و سلام بر امام حسین قرار بده.

 مرگ ما را درحال گریه بر مظلومیت امام حسین قرار بده.

ما را مشمول شفاعت سیدالشهدا قرار بده.

توفیق زیارت با معرفت حضرت سیدالشهدا را هرسال در اربعین حسینی به ما عطا فرما.

این توسل اندک را از ما به لطف و کرمت قبول بفرما.

همه بیماران را شفای عاجل عنایت کن.

مردم یمن، عراق، بحرین، سوریه، فلسطین و شیعیان لبنان را تا پیروزی کامل درمقابل ظالمین یاری کن.

25 شوال سالروز شهادت امام جعفر صادق علیه السلام، بنیانگذار مکتب جعفری تسلیت باد.

يا اَبا عَبْدِ اللّهِ يا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ اَيُّهَا الصّادِقُ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ يا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ.

شادی روح حضرت امام و شهدا صلوات.

 

 

 

[ یکشنبه ۴ مرداد۱۳۹۴ ] [ 19:23 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

 

حرف و حدیث هایی که پشت سر بلاگفا بعد از قطع شدن سیستم درست شد مهم نیست! اینکه نزدیک به دو ماه یا بیشتر نمی توانستم به جایی که سال ها خانه ام می پنداشتم سر بزنم مهم نیست! اینکه همه کامنت ها که پر از خاطره بود از بین رفت هم مهم نیست! برای من مهم این است که دو ماه روضه خوانی مجازی ام روی زمین ماند و بعد از 5سال، امسال برای ششمین بار نتوانستم مراسم سی و سومین سالگرد شهادت برادرم  را در این خانه، خانه خودم برگزار کنم و مهمان هایم را دعوت کنم.

و راستش نمی دانم نوشتن در اینجا را ادامه دهم یا نه! انگار با این خانه غریبه شده ام!!!

[ شنبه ۲۰ تیر۱۳۹۴ ] [ 14:57 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

خوبم! خدا را شکر!

خیلی خوبم! پر انرژی و آماده شروعی مجدد!

گرچه هنوز نگرانی هایی دارم اما می خواهم به خودم امید بدهم این نگرانی طبیعی است...

گاهی وقت ها لازم است آدم محتویات درونش را بریزد بیرون!

وگرنه معلوم نیست ته دلخوری ها از کدام ناکجاآباد سر دربیاورد...

 

پی نوشت:

در کلان شهر تهران، چه چیز می تواند از شتاب آدم برای رسیدن به مسیری کم کند جز یک چرخی گل...

در تدارک یک مهمانی بزرگ ایم، که اگر به من باشد می گویم جشن! جشن بزرگ یک انتخاب درست برای تمام زندگی اما دیگران می گویند سالگرد و سالگرد بوی شادی نمی دهد و چرا نباید برای این حسن انتخاب شاد بود؟!!

[ دوشنبه ۱۴ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 19:18 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

قال الحسین علیه السلام: بنفسی انت یا اخی

 

 

حدیث:

 امام جواد علیه السلام: اگر دروازه های آسمان و زمین بر بنده ای بسته باشد و آن بنده تقوای الهی در پیش گیرد، به یقین خدای متعال برای او راه برون شدن فراهم خواهد کرد. 

 

پای درس علی:

گروهی منکر را با دست و زبان و قلب انکار میکنند.آنان تمامی خصلت های نیکو را در خود گرد آورده اند. گروهی دیگر، منکر را با زبان و قلب انکار کرده اما دست به کاری نمی برند. پس چنین کسی دو خصلت از خصلت های نیکو را گرفته و دیگری را تباه کرده است. و بعضی منکر را تنها با قلب انکار کرده و با دست و زبان خویش اقدامی ندارند. پس دو خصلت از سه خصلت را که شریف تر است، تباه ساخته و یک خصلت را به دست آورده اند. و بعضی دیگر منکر را با زبان و قلب و دست رها ساخته اند. که چنین کسی از آنان مرده ای میان زندگان است.

و تمام کارهای نیکو و جهاد در راه خدا، برابر امر به معروف و نهی از منکر چون چونان قطره ای بر دریای مواج و پهناور است. (نهج البلاغه حکمت 374)

توسل به حضرت اباالفضل العباس

السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ * السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَوَّلِ الْقَومِ اِسْلاماً وَاَقْدَمِهِمْ اِیماناً وَاَقْوَمِهِمْ بِدینِ اللّهِ وَاَحْوَطِهِمْ عَلَى الاْسْلامِ * اَشْهَدُ لَقَدْ نَصَحْتَ للّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَلاَخیکَ * فَنِعْمَ الاْخ الْمُواسی * فَلَعَنَ اللّهُ اُمَّهً قَتَلَتْکَ * وَلَعَنَ اللّهُ اُمَّهً ظَلَمَتْکَ *

حضرت بقیه الله الاعظم ارواح العالمین له الفداء در زیارت ناحیه مقدسه می فرماید: السلام عَلَی العَّباسِ بن امیرالمومنین، المُواسی اَخاه بِنَفسه الّا خِذ لِغَده مِن امسه، الواقی لَه، الساعی اِلیه بِمائه، المقطوعه یداه، لعن الله قاتلیه یزید بن الرقاد الحیتی وَ حکیم بنَ الطفیلِ الطائیّ.

سلام برعباس فرزند امیرالمومنین که جانش را در راه مساوات با برادرش تقدیم نمود و دنیایشرا در راه تحصیل آخرت صرف کرد، آن که نگهبان بود و تلاش فراوان کرد تا آب بر لب تشنگان برساند و در این راه دو دستش قطع گردید. خداوند قاتلانش یزیدبن رقاد الحیتی و حکیم بن طفیل طائی را لعنت کند.

 

دعا:

اللهم ارزقنا شفاعه الحسین یوم الورود.

خدایا مرگ ما را در حال زیارت و سلام بر امام حسین قرار بده.

خدایا مرگ ما را درحال گریه بر مظلومیت امام حسین قرار بده.

خدایا ما را مشمول شفاعت سیدالشهدا قرار بده.

خدایا توفیق زیارت سیدالشهدا در اربعین حسینی را هرسال به ما عطا فرما.

خدایا این توسل اندک را از ما به لطف و کرمت قبول بفرما.

خدایا مردم یمن، عراق، بحرین، سوریه، فلسطین و شیعیان لبنان را تا پیروزی کامل بر ظالمین یاری کن.

خدای ممسلمانان بخصوص مردم سوریه و یمن را از شر فتنه آل سعود نجات بده.

شادی روح حضرت امام و شهدا صلوات.

یا اَبا جَعفَرٍ یا مُحَمَّدَبنَ عَلیٍّ اَیُّهَا التَّقِیُّ الجَوادُ یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه

ولادت حضرت جوادالائمه، حضرت مولی الموحدین امیرالمومنین علی علیه السلام و مبعث حضرت رسول اکرم مبارک.

[ سه شنبه ۸ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 13:54 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

 

وقت هایی می رسد که آدم حالش خوب نیست! شاد نیست! آرام نیست! روبه راه نیست! با خودش مهربان نیست!

شاد نیستم! گرفته ام! اندوهگینم! دلگیرم!

چند روزی است حس می کنم پس از مدت ها چشم انتظاری برای شنیدن خبری از نتیجه کاری، چیزی نیرومند در درونم شکسته، کمرنگ شده و دیگر اهمیتش را برایم از دست داده و این انتظار که از یک هفته به دو هفته، از دو هفته به سه هفته و بعد به یک ماه کشید انتظاری بیهوده بوده! و شاید همه چیز از ابتدا هم خیلی مهم نبوده و من زیادی جدی گرفته بودمش!

یک عادت قدیمی در من هست که وقتی از کسی دلگیر میشوم! کمتر بروز می دهم و به رو می آورم و نتیجه اش این می‌شود که از درون خودم را آزار می دهم.

این بار جز معدود دفعات بود که خواستم این طور نباشد و با خودم کلنجار رفتم تا گله ام را بکنم و بگویم گیرم بی اهمیت و به دردنخور، آخرش که چه نباید زودتر تکلیفش روشن شود؟ زنگ زدم تا پیغام بگذارم که پیغامگیر هم پر بود. منشی تلفنی که به انگلیسی این را می گفت و بعد گفتم ولش کن. نگویی چه می شود! این همه از ناراحتی ات به دیگران نگفتی این بار هم روی همه آن دفعات. خودم مقصر بودم که همه چیز را فدای عمل به وعده ای که داده بودم کردم و خواستم که خلف وعده نکرده باشم.

بعد در نهایت تمام ناراحتی جمع شده در درونم را با پاسخ ندادن به تلفنم دادم! حس کردم فعلا آمادگی حرف زدن ندارم...و هزاران صحنه از جلوی ذهنم گذشت...

مدت هاست به حال آدم های برونگرا غبطه می خورم! آدم هایی که ناراحتی هایشان را هرچند کوچک و بی اهمیت باشد یا مهم به رو می آوردند و اصلا نمی گذارند به خودشان سخت بگذرد و اصلا چرا باید گذاشت که سخت بگذرد؟ حتی اگر تو مسئول آن ناراحتی نباشی برایت می گویند تا خودشان را سبک کنند.

 

پی نوشت:

-نمی دانم چرا این روزها یاد فیلم مرد نامریی افتادم که خیلی سال قبل دیده بودم. شاید بیست سال قبل و شاید بیشتر. کاش راهی بود که آدم می توانست هروقت دلش خواست نامریی شود.

- این روزها روی هم رفته کلا از چند جهت حالم خوش نیست...

-باد تندی که این روزها می وزد را دوست ندارم. دیروز برایم باد، باد لعنتی بود که صدای هوهویش اعصابم را خورد می کرد. انگار خشمگین بود و با همه چیز و همه کس دعوا داشت! و از پنجره طبقه پنجم دیدم که چطور می خواست برگ های سبز تازه و شاداب درخت همسایه را که سرک کشیده بود بیرون از خانه با خودش بکند و ببرد. و چقدر گلبرگ صورتی و سفید و قرمز روی بالکن مان ریخته بود و طفلک شمعدانی های نازنین مان !

- و اردیبهشت همیشه برایم نشانی از تو دارد که سال های سال چه روزهای خوشی را با هم گذراندیم . هنوز دلتنگ آن رفاقت بی غل و غش هستم که تنها یکبار دیگر تکرار شد و البته شاید نه به آن صمیمیت و پاکی...دلم می خواهد بروم در خانه مادربزرگت و سراغ نوجوانی مان را بگیرم! اگر هنوز در آن محله باشند. در این روزهای ابری دلم بدجوری هوایت را کرده.

[ دوشنبه ۷ اردیبهشت۱۳۹۴ ] [ 0:12 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

از دوران کودکی همیشه دلم می خواست توی حیاط خانه حوض داشته باشیم، اینکه دایره باشد یا مستطیل فرقی نمی کرد اما دلم می خواست حوض فیروزه ای یا آبی رنگ با ماهی های درشت و ریز قرمز و سفید که توی آن وول بخورند درست وسط حیاط باشد و هروقت دلم خواست دستم را توی آب فرو ببرم و صدای ریختن آب روی آب را بشنوم و دورتادور لبه حوض گلدان گندمی و شمعدانی با گل های صورتی و سفید و قرمز بچینم یا توی آن را پر از سیب کنم و بروم و بیایم کلاغ های ناکام زل زده به ماهی قرمزهای ته حوض را تماشا کنم و مهمتر از همه شاهد نشستن دایره وار قطره های باران روی آب باشم. اما حوض گوشه حیاط بود در انزوا و حاشیه بعدها هم آنرا برداشتند. چندسال بعد هم شدیم آپارتمان نشین!

امسال دوباره هوای حوض زد به سرم! دلم می خواست هرطور شده حوض را به آپارتمان بیاورم اما خب این در و آن در زدن هایم به نتیجه ای نرسید تا آمدن بهار و سال نو که بلاخره آنچه می خواستم را پیدا کردم. حوض آبی رنگ با هشت ماهی ریز و درشت قرمز رنگ! شاید نتوانم دستم را توی آن فرو کنم یا دور تا دور لبه حوضم گلدان های شمعدانی بگذارم یا حتی دست دراز کنم و میوه های شناور روی آن را بردارم و نور خورشید را که روی آن سایه انداخته و شب ها انعکاس نور ماه را در آن تماشا کنم اما هرروز با دیدن ماهی قرمزهای زبر و زرنگم حس خوشی دارم که درعین حال که حال امروزم را خوش می کنم مرا به گذشته ام وصل می کند به خانه بزرگ مادربزرگ با آن حوض مستطیل وسط حیاط و به باغ دایی و آن حوض گرد و به خانه همسایه روبرویی با آن حوض کوچک مستطیل شکل حیاط شان که همیشه پر از گلدان یاس بود. خدا همه شان را رحمت کند!

 

حالا دیگر حوض برایم تنها خاطره ای از دوردست ها و متعلق به گذشته نیست که حسرتش را بخورم، توی خانه ام است خیلی خیلی نزدیکم. چند روز است دارم فکر می کنم رنگ داخل حوض را اگر روشن ترم کنم شاید بهتر باشد! نمی دانم شاید هم رنگ نکردم.

چه میراث های قشنگی برای مان گذاشته اند گذشتگان!

پی نوشت: خدایا شکرت که با آمدن بهار باران با ما آشتی کرده! برای این روز بارانی شکر!

[ یکشنبه ۲۳ فروردین۱۳۹۴ ] [ 18:48 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

یعنی شما فکر کن بیانیه ای که آقای محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه مان بعد از به پایان رسیدن مذاکرات در لوزان سوییس خواند با بیانیه ای که نماینده 1+5 خواند آشکارا متفاوت بود. بعد یکی از کارشناسان حاضر در شبکه خبر در پاسخ به این سوال که چرا این بیانیه‌ها متفاوت بود گفت: این بیانیه ها یکسان بود اما چون کلمات انگلیسی سریع تلفظ می شوند متفاوت به نظر رسید!

دیروز هم یکی دیگر از کارشناسان در مورد این تناقض گفت: خب طبیعی است که هرکس براساس منافع کشور خودش حرف بزند ولی شما حرف وزیر امورخارجه کشورمان، آقای ظریف را باور کنید!

مثل اینکه دانش آموزان چندین کشور درس واحدی را با هم گذرانده باشند و مفاد درسی هم یکسان باشد بعد وقتی سوال ها ترجمه می شود چیز دیگری برای دانش آموزان انگلیسی زبان مطرح شود و معلم ایرانی به دانش آموزان بگوید اشکالی ندارد معلم انگلیسی زبان برداشت خودش از آن سوال را برای دانش آموزانش مطرح کرده است!

مگر غیر از این است که یک بیانیه به هر زبانی که ترجمه شود باید یکسان باشد! ؟ همین دوگانه گویی آدم را به شک می اندازد که حتما توافقاتی هست که خوشایند ما و حتی تیم هسته ای مان نیست!

نمی دانم دولت اعتدال مردم را محرم اسرار، امین و قابل اعتماد نمی داند یا اینکه چیزی هست که ما باید از توافق بر سر آن بی خبر باشیم! اینکه در این توافقات چه به دست آوردیم و چه از دست دادیم محل بحث من نیست! گرچه بوهای خوبی به مشام نمی رسد و نماینده 1+5 صرفا از مطالبات این گروه از ایران گفت بدون آنکه اشاره ای به تعهدات خود در مقابل ما داشته باشد اما آقای ظریف به «اگر»، «اگر» ها پرداخت. انگار خودش هم به طرف مقابل مشکوک است و چندان امیدی به اجرایی شدن این تعهدات از سوی آنها ندارد.

آنچه برای من در این بحث مهم است برخورد دوگانه نمایندگان هسته ای ما با ما، مردم است. به جای اینکه پاسخی برای برداشت های متفاوت در مورد یک بیانیه داشته باشند از ما می خواهند سرمان را مثل کبک زیر برف کنیم و این تناقض گویی آشکار را نادیده بگیریم و از نظر من این توهین به شعور ما ملت است.

اشکالی ندارد ما را محرم اسرار ندانید و از محتوای جلسات نگویید اما بدانید ماه پشت ابر پنهان نمی ماند!

 

پی نوشت:

-آمریکایی های زخم خورده از جمهوری اسلامی ایران تا انتقام 36 سال به خاک ذلت نشستن را از ایرانی ها نگیرند آرام نخواهند گرفت. یکی از اساتید علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی چندین سال قبل می گفت: انگلیسی ها با تایید ماشین پیکان انتقام ملی شدن صنعت نفت را از ایرانی ها گرفتند! آن وقت آمریکا که این طور غرور سیاسی اش توسط ملت و دولت ایران جریحه دار شده و مقاومت ایران باعث تحرک و واکنش منفی سایر کشورهای عربی اسلامی نسبت به آنها شده به آسانی همه چیز را فراموش می کند؟

-مُشک آن است که خود ببوید نه آنکه عطار بگوید. در آینده معلوم می شود این توافقات چقدر به نفع مردم و چقدر به ضرر بوده است!!!

[ شنبه ۱۵ فروردین۱۳۹۴ ] [ 13:9 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه