زندگی روزمره توی حوض کوچک آب

زندگی ماهی ها در حوض فیروزه ای جریان دارد

قال الحسین علیه السلام بنفسی انت یا اخی

 

چهاردهمین روضه مجازی

 

حدیث:

امام حسین علیه السلام:

«أَلا و إِنَّ الدَّعِی بْنَ الدَّعِی قَدْ رَکَزَ بَیْنَ اثْنَتَیْنِ ، بَیْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ . وَ هَیْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ .

آگاه باشید که فرومایه فرزند فرومایه، مرا در بین دو راهی  شمشیر و ذلّت قرار داده است و هیهات که ما زیر بار ذلّت برویم.

 

امام حسن عسگری علیه السلام:

و بدان، آن کس که امر تو را تدبیر کند، در دانستن مناسب ترین زمان برای مصلحت حال تو داناتر است، پس به آنچه او در همه امور و به مقتضای مصلحت حال تو برایت انتخاب می کند اطمینان داشته باش. و در به دست آوردن نیازهایت قبل از رسیدن وقت آن عجله نکن که این باعث تنگی دل و سینه تو شده و پرده ای از ناامیدی تو را فراخواهد گرفت. (منبع پیشوایان هدایت، خورشید سامرا)

 

پای کلام مولا امیرالمومنین:

پیامبر(ص) با دل از دنیا روی گرداند ، و یادش را از جان خود ریشه کن کرد ، و همواره دوست داشت تا جاذبه های دنیا از دیدگانش پنهان ماند و از آن لباس زیبایی تهیه نکند و آن را قرارگاه دائمی خود نداند، و امید ماندن در دنیا را نداشته باشد، پس یاد دنیا را از جان خود بیرون کرد، و دل از دنیا برکند، و چشم از دنیا پوشاند، و چنین است کسی که چیزی را دشمن دارد، خوش ندارد به آن بنگرد ، یا نام آن نزد او بر زبان آورده شود. در زندگانی رسول خدا بر تو نشانه هایی است که تو را به زشتی ها و عیب های دنیا راهنمایی کند. زیرا پیامبر با نزدیکان خود گرسنه به سر می برد و با آنکه مقام و منزلت بزرگی داشت، زینت های دنیا از او دور ماند. پس تفکر کننده ای باید با عقل خویش به درستی اندیشه کند که آیا خدا محمد را به داشتن این صفت ها اکرام فرمود یا او را خوار کرد؟

( نهج البلاغه : خطبه 160)

 

توسل به حضرت اباالفضل العباس

السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ * السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَوَّلِ الْقَومِ اِسْلاماً وَاَقْدَمِهِمْ اِیماناً وَاَقْوَمِهِمْ بِدینِ اللّهِ وَاَحْوَطِهِمْ عَلَى الاْسْلامِ * اَشْهَدُ لَقَدْ نَصَحْتَ للّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَلاَِخیکَ * فَنِعْمَ الاْخ الْمُواسی * فَلَعَنَ اللّهُ اُمَّهً قَتَلَتْکَ * وَلَعَنَ اللّهُ اُمَّهً ظَلَمَتْکَ *

 

گفتم که آب را ببرم خیمه ها نشد/ شرمنده ام بگو به خدا بچه ها نشد

آقا ببخش من همه جایم شکسته است/ تو آمدی به پایت ابالفضل پا نشد

آقا ببخش هر چه که شد تیر خورده ام/شرمنده ام که نیزه و شمشیر جا نشد

حتی هنوز پرچم تو بین دستم است/دستم بریده پرچمت از آن جدا نشد

 

دعا:

اللهم ارزقنا شفاعه الحسین یوم الورود.

خدایا مرگ ما را در حال زیارت و سلام بر امام حسین قرار بده.

خدایا مرگ ما را درحال گریه بر مظلومیت امام حسین قرار بده.

خدایا ما را مشمول شفاعت سیدالشهدا قرار بده.

خدایا توفیق زیارت سیدالشهدا در اربعین حسینی را هرسال به ما عطا فرما.

خدایا این توسل اندک را از ما به لطف و کرمت قبول بفرما.

خدایا ما را مدیون خون شهدا و زحمات امام راحل قرار مده.

شادی روح حضرت امام و شهدا صلوات.

 

میلاد اباالمهدی حضرت امام حسن عسکری علیه السلام مبارک باد.

یا اَبامُحَمَّدٍ یا حَسَنَ بنَ عَلِیٍ اَیُّهَا الزَّکِیُّ العَسکَرِیُّ یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یاحُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَ استَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه.

 


برچسب‌ها: روضه ماهیانه, توسل به حضرت اباالفضل, امام حسین, عزت و ذلت
نوشته شده در جمعه 10 بهمن1393ساعت 11:38 توسط فائزه ساسانی خواه|

حرف برای نوشتن زیاد دارم. متن های نیمه کارم روی صفحه لپ تابم به انتظار نشسته اند تا سر فرصت بنشینم و کامل شان کنم. اما هرچه وقتم را این ور و آن ور می کنم زمان لازم به دست نمی آید.

برایم خیلی دعا کنید.

راستی به لطف الهی و به عنایت حضرت ابوفاضل روزه به چهاردهمین ماه رسید. قدم تان به چشم.

نوشته شده در جمعه 10 بهمن1393ساعت 11:27 توسط فائزه ساسانی خواه|

 

از بس که سرم شلوغ است فرصت نمی کردم اینجا بنویسم. این روزها دلم می خواهد ساعات شبانه روز بیش از 24 ساعت باشد تا اینقدر زمان کم نیاورم. کار روزانه از یک طرف و روزهای پایانی کتاب از یک طرف و خیلی کارهای روی زمین مانده از سوی دیگر.

چند روزی بود که می خواستم در مورد دو موضوع شاد و هرکدام مهم به تفصیل بنویسم، از بس از نظر وقت در مضیقه بوده و هستم امروز و فردا کردم تا خبری بد، شادی ام را به تلخی بدل کرد. خبر شهادت جهاد مغنیه و سایر بچه های حزب الله لبنان و خبر شهادت یکی از فرزندان این ملت...

ذلیل و حقیر است آن رژیم بی بته ای که از جوان بیست ساله ای بترسد و او را در لیست ترورش قرار دهد. اما خوشا به سعادت شهید الله دادی که در کنار حزب الله لبنان به شهادت رسید، آنها که وقتی می گویند: لبیک یا حسین چنان صادقانه و با تمام وجود فریاد می زنند که زمین به لرزه در می آید و فرشتگان آسمان اشک شوق در چشمانشان حلقه می زند.

خوشا به سعادت شهید الله دادی که این قاعده را به هم زد که با پایان یافتن هشت سال دفاع مقدس، در شهادت نیز بسته شد.

اما اسراییل ذلیل و آمریکای خبیث هنوز نمی دانند که ما درس مان را از مولایمان اباعبدالله الحسین به درستی آموخته ایم و هیهات من الذله.

 

 

و خواهرم فاطمه، فاطمه عزیز و نازنین؛ فرزند شهید حاج عماد مغنیه و خواهرِجهاد شهادت برادر عزیزت مبارک...

دیشب و امشب بارها و بارها چهره زیبایت را بعد از شنیدن این خبر در ذهنم مرور کردم. که با شنیدن این خبر چه واکنشی نشان داده ای و در تشییع برادرت چگونه شرکت کرده ای...گرچه می دانم از تو شیرزن جز صبر  انتظار دیگری نمی رود که بارها و بارها در کربلا و نجف دیده ام شما حزب الله لبنان، اعتقاد قلبی تان را چطور روی پرچم زرد رنگ تان که پرچم ما هم هست نوشته اید: فان حزب الله هم الغالبون...

و خواهرم فاطمه، فاطمه عزیز و نازنین خدا تو را کمک کند که بار سنگین اما پر ثمری بر دوش گرفته ای...برایت دعا می کنم که صبورتر از آنچه هستی باشی و با استقامتی که نشان می دهی خاری باشی از تبار مغنیه ها بر چشم دشمن زبون و کافر...مبارک باد بر تو خواهر شهید بودن که می دانی شهید زنده است و از حیات طیبه خود به ما، به من، به تو و به همه زندگی می بخشد...

فاطمه جان، فاطمه عزیزم صبور باش که ابابیل به سمت دشمن پست و رذل در حرکتند...

و کاش امروز من هم در تشییع پیکر برادرت بودم و انرژی می گرفتم از فریادهای رعد آسا و خروشان مشایعت کنندگان جهاد که پیاپی  بر سر آمریکا و اسراییل کوبیده می شد و بر خواب رفتگان را در سراسر دنیا بیدار می کرد که به درستی می گفتند: مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسراییل...

فاطمه جان محکم بایست، محکم تر از گذشته، از آن روز که خبر شهادت پدرت را شنیدی که ما درس مان را بی واسطه، 1400 سال قبل از حضرت زینب گرفته ایم: ما رایت الا جمیلا...

 

و شما ای زمینی های دیروز و آسمانی های امروز، مبارکتان باشد ردای شهادت...مبارک تان باشد که شهادت شما سرفرازی ما و ذلت دشمن است...باشد که دستگیرمان باشید در دنیا و آخرت...و بدانید راه ما همان راه روشنی است که شما رفته اید و با تمام وجود مانند مولایمان حسین در برابر دشمنانمان می خروشیم هیهات من الذله.

اینجا کلیلک کنید.

و همین طور اینجا

و اینجا

 


برچسب‌ها: شهید عماد مغنیه, امام حسین, شهید, فاطمه مغنیه
نوشته شده در دوشنبه 29 دی1393ساعت 23:52 توسط فائزه ساسانی خواه|

در ایام اربعین، توی مسیر نجف به کربلا و در شهر کربلا همه چیز هست از موکب برای استراحت بگیر تا چای و قهوه و چلو خورشت و ماهی و مرغ و کباب ترکی و...

نمی شود وارد همه موکب ها شد، جلوی همه چایخانه ها ایستاد و هر میوه ای را گرفت که بار سنگین می شود! و این خوردن ها و نشستن ها نه از این جهت است که به مال مفت افتاده ای و باید تا می توانی استفاده کنی بلکه به خاطر عشقی است که در رفتار و گفتار خادمین وجود دارد و دلت می خواهد مهمان شان شوی.

در رفتار خادمین عراقی چیزی است که جنسش بسیار متفاوت از بقیه خرج کردن ها برای امام حسین است. فقیر و غنی به میدان آمده اند. با عشق عجیبی از زوار پذیرایی می کنند. وقتی نزدیک شان می شوی تا از آنچه روی میز گذاشته اند چشمان شان از شادی می خندد. استفاده کردن از این امکانات نیز از جنس دیگری است. در این ها حسی هست که خوردن و میل کردنش به چشم نمی آید و این احساس هیچ کجای عالم به چشم نمی آید.

موکب دارها و همه آنها که در سر راهت قرار می گیرند و تو را به موکب شان دعوت می کنند همه آنچه داشته اند به میدان آورده اند، یک سال پس انداز کرده اند تا امروز زائران امام حسین را مهمان کنند. آمده اند و آماده اند که خاک پای زوار حسین را سرمه چشم شان کنند. استفاده از ظروف یک بار مصرف و وسایل نو در اغلب موارد جهت راه رفتن به دل ایرانی هاست که هرچیزی را نمی خورند، توی هر چیزی غذا یا آب نمی خورند و روی هر چیزی نمی خوابند!

استفاده از موکب ها یا خوردن خوراکی ها و غذاها به این دلیل نیست که خرج سفر کم شود بلکه شریک شدن در این نوع عشق ورزی است. اگر فرصت کافی وجود داشته باشد آدم دلش می خواهد از همه خوراکی ها بخورد و در همه موکب ها استراحت کند اما فرصت نیست عمر سفر کوتاه است و اگر بخواهی وقت بگذاری و به همه این محبت ها پاسخ دهی به مقصد دیر می رسی.

اگر هوشیار باشیم در این سفر می آموزیم هرچه داریم برای امام حسین عاشقانه و خالصانه خرج کنیم و به میدان بیاوریم. یاد می گیریم چطور به زوار و عزادار امام حسین احترام بگذاریم و چطور تا حد ممکن به سلیقه او نزدیک شویم و خواسته اش را برآوریم. اربعین آموزشِ عملی ِخرج کردن و ایثار کردن در راه امام حسین است. یاد بگیریم همه داشته هایمان را برای امام حسین خرج کنیم! سوغات کربلا در ایام اربعین همین از خودگذشتگی و چشم پوشی از مال در راه امام حسین است. اصلا همین مهمان نوازی عجیب و غریب و همین خرج کردن است که آدم را تا مدت ها بعد از بازگشت از این همایش عظیم مریض و تب دار می کند و هرچه قدر هم از خودش بپرسد خدایا در این ایام در کربلا چه خبر است جوابی نمی یابد!

اگر فکر کنی در اربعین خرج سفر کم است و همه چیز رایگان درمی آید یا کم هزینه است و به این دلیل راهی این سفر می شوی باخته ای! اصلا نروی بهتر است، امام حسین نه به ما نیازی دارد و نه به سفر ما و نه به خرجی که ما در این سفر می کنیم.

 

پی نوشت:

-متاسفانه گاهی شنیده می شود که سفر خیلی خوب بود هزینه سفر خیلی کم برای مان درآمد.

- کسی را دیدم که محاسبه می کرد امسال چقدر خرج کرده (که خیلی کم بود) و سال بعد چطور خرج کند که هزینه اش کمتر از این شود!

مطالب مرتبط:

زیارت اربعین 1 اختلاط محرم و نامحرم

زیارت اربعین 2 مهمان نوازی عراقی ها و پاسخ ایرانی ها

گوش کنید به هلابیکم یا زواری هلابیکم


برچسب‌ها: پیاده روی اربعین, کربلا, امام حسین, سوغات کربلا
نوشته شده در سه شنبه 16 دی1393ساعت 22:50 توسط فائزه ساسانی خواه|

قال الحسین علیه السلام بنفسی انت یا اخی

 

سلام الله علیک یا اباعبدالله

سیزدهمین روضه مجازی

حدیث:

امام صادق علیه السلام: « هر که قبر ابی عبداالله الحسین را زیارت کند و بداند که او امامی است که اطاعتش بر بندگان واجب است، خدا گناهان گذشته و آینده اش را بیامرزد و شفاعت او را در حق هفتاد گناهکار قبول کند و هر حاجت که از خدا نزد آن حضرت بخواهد البته برآورده شود.»

 

 حضرت صاحب الامر: هرگز رعایت حال شما را رها نمی کنیم و یادتان را از خاطر نمی بریم که اگر چنین نباشد سختی ها بر شما فرود می آید و دشمنان پایمال تان می کند.( کتاب پیشوایان هدایت حضرت مهدی صفحه 312

 

پای کلام علی امیرالمومنین:

حضرت خطاب به مالک اشتر می فرمایند: بخیل را در مشورت کردن دخالت نده، که تو را از نیکویی باز می دارد و از تنگدستی می ترساند. ترسو را در مشورت کردن دخالت نده، که در انجام کارها روحیه تو را سست می کند. حریص را در مشورت کردن دخالت نده که حرص را با ستمکاری در نظرت زینت می دهند. همانا بخل و ترس و حرص، غرایز گوناگون هستند که ریشه آنها بدگمان به خدای بزرگ است. بدترین وزیران تو، کسی است که پیش از تو وزیر بدکاران بوده و یاری دهندگان ستمکارانند.(نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ص 407)

 

توسل به حضرت اباالفضل العباس

السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ * السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَوَّلِ الْقَومِ اِسْلاماً وَاَقْدَمِهِمْ اِیماناً وَاَقْوَمِهِمْ بِدینِ اللّهِ وَاَحْوَطِهِمْ عَلَى الاْسْلامِ * اَشْهَدُ لَقَدْ نَصَحْتَ للّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَلاَِخیکَ * فَنِعْمَ الاْخ الْمُواسی * فَلَعَنَ اللّهُ اُمَّهً قَتَلَتْکَ * وَلَعَنَ اللّهُ اُمَّهً ظَلَمَتْکَ *

در زیارت حضرت اباالفضل امام صادق به نکته خاصی اشاره می فرماید که نشانگر جایگاه ملکوتی قمربنی هاشم در ملکوت اعلی است: وَ رَفَعَ فِی العّلیینَ. خداوند یاد تو را در ملااعلی بلند مرتبه ساخت.(تشنه سیراب، سیدحسین هاشمی نژاد، صفحه 151)

 

دعا:

اللهم ارزقنا شفاعه الحسین یوم الورود.

خدایا مرگ ما را در حال زیارت و سلام بر امام حسین قرار بده.

خدایا مرگ ما را درحال گریه بر مظلومیت امام حسین قرار بده.

خدایا ما را مشمول شفاعت سیدالشهدا قرار بده.

خدایا توفیق زیارت سیدالشهدا در اربعین حسینی را هرسال به ما عطا فرما.

خدایا این توسل اندک را از ما به لطف و کرمت قبول بفرما.

شادی روح حضرت امام و شهدا صلوات.

 

سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان در مسیر پیاده روی اربعین (موکب سیده زینب)،

نهم ربیع، آغاز به امامت رسیدن حضرت حجت عج الله تعالی فرجه الشریف مبارک.

یا وَصِىَّ الْحَسَنِ وَ الْخَلَفَ الْحُجَّهَ اَیُّهَا الْقاَّئِمُ الْمُنْتَظَرُ الْمَهْدِىُّ یَابْنَ رَسُولِ اللّهِ یاحُجَّهَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ یا سَیِّدَنا وَ مَوْلینا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْناوَ تَوَسَّلْنا بِکَ اِلَى اللّهِ وَ قَدَّمْناکَ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا یا وَجیهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ...

 

 


برچسب‌ها: توسل به حضرت اباالفضل, پیاده روی اربعین, روضه خوانی مجازی, کربلا
نوشته شده در پنجشنبه 11 دی1393ساعت 13:43 توسط فائزه ساسانی خواه|

 

زواری که از ایران برای زیارت اربعین به نجف اشرف و کربلای معلی مشرف می شوند از بدو ورود تا زمان بازگشت از این سفر معنوی، مبهوت مهمان نوازی عراقی ها در این *فصل از سال اند.

واقعیت این است که عراقی ها با جان و دل از زوار حضرت اباعبدالله پذیرایی می کنند، بهترین هایشان را به زوار تقدیم می کنندف به آنها بسیار احترام می گذارند و برایشان سنگ تمام می گذارند. آنان هیچ فرقی میان مهمان هایشان نمی گذارند که بگویند این عرب است و آن عجم. این ایرانی است آن لبنانی و آن یکی افغانی! از اینکه زائری به موکب آنها توجه کند یا از نذورات و خیرات شان میل کند از ته دل خوشحال می شوند. عراقی ها با این فرهنگ زائردوستی توانسته اند از خود در ذهن زوار سایر کشورها از جمله ایرانی ها خاطره ای خوش  به جا بگذارند.

اما سوالی که از سال گذشته ذهن مرا به خودش درگیر کرده است این است ما چه کاری در پاسخ به این مهمان نوازی می توانیم انجام بدهیم؟ و ما چگونه می توانیم برای عراقی ها و سایر مهمانان امام حسین که از سراسر دنیا در عراق گردهم می آیند خاطره ای خوش به جا بگذاریم؟

من فکر می کنم راه های زیادی برای جبران این مهربانی و ایجاد محبت یا جبران محبت آنها وجود دارد. مثلاعرب ها ارادت خاصی به امام رضا و حضرت معصومه دارند،  می شود برای موکب دارها سوغات یک بسته سوهان، زعفران یا نبات برد. و موقع اهدا کردن گفت که تبرک از مشهد مقدس و قم برای شما خادمین حضرت حسین آورده ایم.

می شود کادویی کوچک برای کودکان و نوجوان عراقی مثل سنجاق و گلسر برای دختربچه ها یا خودکار برای پسربچه ها برد و در راه  یا در کربلا میان آنها تقسیم کرد. می توان خوراکی ارزان قیمت و درعین حال سبک وزن گرفت و به آنها داد.

قبل از سفر یکی از اقوام مبلغی پول به من هدیه داد و گفت توی این سفر هرچه دلت خواست برای خودت بخر. من همان مبلغ را برای بچه ها از تهران اسمارتیز گرفتم و بردم و شب اربعین جلوی هتل به دختربچه ها و پسربچه های عرب دادم. باقیمانده اش را هم توی حرم به چند کودک دیگر دادم. درست است که این خوراکی قیمتی ندارد اما اولا طرح پاکت آن جذاب و بامزه بود و ثانیا ارزان بود و تعداد بیشتری نسبت به سایر خوراکی ها شد و ضمنا بسته ها تا کربلا سالم ماندند.

تهیه هدیه و بردن آن برای آنها که توسط کاروان های دولتی می روند بسیار آسان است اما برای کسانی که در پیاده روی اربعین شرکت می کنند سخت است اما غیرممکن نیست می توان همان ابتدای ورود به شهر نجف تحویل موکب داران داد یا به کودکان هدیه داد.

این موارد، هرچند به ظاهر کوچک هستند اما بسیار مهم اند. نشان می دهد ایرانی ها قدر محبت را می دانند و به خوبی آن را درک می کنند. در شرایطی که در سال یک بار شیعیان با فرهنگ های مختلف دورهم جمع می شوند این امر فرصت مغتنمی است. حساب کنید از یک میلیون ایرانی که به زیارت اربعین می روند هزار نفرشان هم چنین کاری بکنند چقدر به چشم می آید و چطور دهان به دهان در عراق می چرخد!

شاید برای شخصی که راهی سفر است هزینه تهیه این خوراکی ها سنگین باشد اما برای دیگرانی که دلشان می خواهد برود و به هردلیل نمی توانند بروند کمک کردن برای این امر خیلی سخت نیست.

 

پی نوشت:

آری اربعین یک فصل است، یک فصل مهم از زندگی ما.*

آهای حاج قاسم سلیمانی....سردار از جان گذشته! تو و یارانت و همه مجاهدین عراقی در لحظه لحظه زیارت ما شریک بودید...شما که امنیت را در عراق برقرار کردید تا ما بدون هیچ دلواپسی از سراسر دنیا برای زیارت اربعین به کربلا سرازیر شویم ...هنیئا لکم...

شادی روح شهدای مبارزه با تکفیری ها و داعشی ها به خصوص سردار شهید حمید تقوی صلوات.

-یک سال از روضه خوانی مجازی هر ماهه ام در این وبلاگ می گذرد و چند روز قبل داشتم فکر می کردم یک حاجت خیلی بزرگ و مهم را از این روضه گرفتم به برکت صاحب این روضه!

 -پنجمین سالگرد حماسه شورانگیز 9 دی مبارک باد.

 گوش کنید به هلابیکم یا زواری


برچسب‌ها: پیاده روی اربعین, امام حسین, نحوه مهمان نوازی, کربلا, سوغات مشهد
نوشته شده در سه شنبه 9 دی1393ساعت 15:58 توسط فائزه ساسانی خواه|

 

عصر روز قبل از اربعین با دوستم راه افتادیم به سمت حرم، راه هتل تا حرم امام حسین دور بود و تا حرم حضرت اباالفضل دورتر. هرچه به سمت حرم نزدیک تر می شدیم جمعیت بیشتر و بیشتر می شد. انگار از زمین جمعیت می جوشید، مثل چشمه! نیمه راه از کثرت جمعیت همراهم را گم کردم. ناچار بقیه مسیر را به تنهایی پیش گرفتم. هرچه جلوتر می رفتم جمعیت بیشتر و فشرده تر می شد و ناگزیر گاه و بی گاه برخورد با نامحرمی. همین برایم به امری ناراحت کننده بدل شده بود. ورودی های همیشگی شلوغ تر از همیشه بود از مسیری رفتم که خلوت تر باشد و در ازدحام جمعیت به مردها، به نامحرم ها نخورم یا کمتر برخورد کنم مسیری را پیش گرفتم که از میان بازار بود و به حرم حضرت اباالفضل می رسید هرجا که خلوت می شد با سرعت می رفتم تا زودتر از این وضع خلاصی یابم.

بعد از یک ساعت و خورده ای رسیدم نزدیک حرم حضرت اباالفضل کم کم گلدسته ها و صحن نمایان شد. جمعیت آن اطراف به قدری زیاد بود که از چند طرف در هم گره خورده بودند، دسته های عزاداری با پرچم هایشان شاخص تر از بقیه بودند  و بدتر از همه اینکه 99% جمعیت مردها بودند! از حرکت ایستادم. از حضرت خجالت کشیدم که بخواهم در این ازدحام خودم را به حرم برسانم. هرچه فکر کردم دیدم این نحوه از زیارت صحیح نیست درست نیست برای انجام امری مستحب امری واجب را نادیده گرفت.  در این شرایط  زیارت رفتن قطعا مورد رضایت امام حسین نیست! گفتم شاید امتحان من در این باشد که این همه راه آمده باشم و نتوانم زیارت کنم. اصلا شاید مرا آورده اند اینجا ببینند امتحان شوم که چقدر به شارع مقدس پایبند هستم. دوباره مسیر بازگشت را پی گرفتم. توی مسیر به دو نفر از بانوان ایرانی که یکی شان آبادانی بود برخوردم و مسیری را با هم برگشتیم! جمعیت آنقدر زیاد بود که برای فیلم گرفتن از این غوغا و شور هلی کوپتر بلند شده بود! در سردرگمی به سرمی بردم که در این اوضاع چه چیز درست و چه چیز غلط است! نمی دانستم روز اربعین که یک سال برایش آرزو کشیده ام چطور طی می شود. تن سپردم به تقدیر و گفتم مقدر الهی زیارت از راه دور است راضی هستم. 

شب توی هتل همراهم را دیدیم و برایش تعریف کردم چه اتفاقی افتاده، خیلی موافق با من نبود و می گفت کسی که در این شرایط می آید دیگر نباید به این موضوع اهمیت بدهد اما من مخالفت کردم و گفتم نمی شود به هر بهانه ای این موضوع را ندید گرفت. حج که نیست محرم که نیستیم! درست است درجایی ناگزیر هستیم ولی اگر بدانیم که رفتن مان به حرم مصادف با برخورد زیاد با نامحرم است از همین دور باید سلام داد. می دانستم ازدحام جمعیت در شب اربعین بیشتر است و شب هم حرم نرفتم.

صبح روز اربعین بعد از خوردن صبحانه راه افتادیم به سمت حرم. هوای سرد شب قبل به هوایی بهاری و گرم بدل شده بود. یک سال آرزو کشیده بودم تا این روز از راه برسد و من هم یکی از این قطره های پیوسته به اقیانوس بی کران حسین در خیابان های اطراف حرم باشم. خوشبختانه و به نحو ناباورانه ای تا نزدیک بین الحرمین راه باز بود و در بین الحرمین مجددا ازدحام جمعیت زیاد شد. نه راه به پیش داشتیم و نه راه جلو. وارد جمعیت شدیم مردهای ایرانی با دیدن ما می گفتند: برید کنار خانم ها رد شوند! عرب ها هم با دیدن مان می گفتند: زائرات...زائرات...و راه باز می کردند. یکی از مردها ما را که دید به اعتراض گفت: چرا شما زنها بیرون آمدید؟ اربعین که جای زنها نیست! جواب ندادم و گذشتم. روی پل نزدیک به باب قبله پر از جمعیت بود که داشتند پایین می آمدند. به سرعت از آن نقطه دور شدیم که به آنها برخورد نکنیم.

رسیدیم به مقابل باب قبله یک گوشه ای نرده کشیده بودند و تعدادی از زن ها آنجا ایستاده بودند همراه دوستم خودمان را جاکردیم و با خیال راحت آنجا ایستادیم. کنار میله یک ماشین نظامی بود که تعدادی زن روی آن ایستاده یا نشسته بودند. برای اینکه مشرف به وقایع اطراف حرم باشیم و دسته های عزاداری را تماشا کنیم رفتم روی ماشین ایستادم. باورم نمی شد در این ازدحام بیست میلیونی اینقدر راحت و بی دردسر زیر آسمان کربلا و نزدیک به حرم ایستاده باشم. انگار که امام حسین جبران روز قبلم را کرده باشند! تا خواندن زیارت اربعین از پشت بلندگوی حرم همانجا پناه گرفتیم. زیارت اربعین و سایر ادعیه را خواندم. چه محشری برپا بود جمعیت از اطراف می آمد و به سمت حرم می رفت دسته های عزاداری می آمدند و بر سر و سینه زنان و اشک ریزان وارد حرم می شدند. هرکسی و هر گروهی از سراسر این کره خاکی به سبک خودش عزاداری می کرد و وارد صحن می شد. یک گروه می رفت و گروه بعدی می آمد. معتقدم این قیامت صغرای امام حسین است که قبل از قیامت خدا برپا شده بود.

تصویری باورنکردنی را به تماشا نشسته بودم. ایرانی ها، لبنانی ها، عراقی ها، بحرینی ها، ترکیه ای ها و...از پی هم می آمدند و می رفتند.

از این همه لطف خدا گریه ام گرفته بود چند میلیون آدم دلشان می خواست جای من باشند؟ اما من نالایق از میان خیل عاشقان زیارت حسین علیه السلام برگزیده و به سرزمین کربلا دعوت شده بودم. همه عزیزانم و همه ملتمسین دعا را یاد می کردم و حتی برای همه آنهایی که دلشان در این روز کربلا بود و نمی شناختم دعا می کردم.
پس از تمام شدن زیارت اربعین تصمیم گرفتیم برویم داخل حرم که یکی از خانم ها گفت: حرم برای بانوان بسته است. به هتل برگشتیم. توی مسیر، موکب ها نذری می دادند: غذا، چای، قهوه...مردم نذری و خیرات می دادند. مرد عربی سیگار دستش گرفته بود و می گفت: سیگار صلوات...مرد دیگری جلوتر بسته های آب معدنی را تندتند باز می کرد و به مردم می داد. دیگری سینی خرما را گذاشته بود و رویش ارده می ریخت. موکب روبروی هتل مان علاوه بر چای هر روزه آب میوه و کیک می داد. و خدا می داند این صحنه ها با دل و روح آدم چه می کرد!

موکب کناری اش غذا می داد و جوانکی سینی به روی سر فریاد می زد: هلا...هلا...هلا...هلابیکم یا زوار.

نمی دانم چه طور باید شکر خدا را به جا بیاورم که  اربعین امسال زیر آسمان کربلا و نزدیک به حرم بودم و آن عظمت را به چشم دیدم. نمی دانم چطور از خدا تشکر کنم که روز اربعین را درمیان ازدحام جمعیت در گوشه ای دور از گناه سپری کردم.

پی نوشت:

-عده ای همین شلوغی را بهانه می کنند و می گویند اربعین جای زن ها نیست! اگر جای زن ها نیست پس جای کیست؟ فقط مردها؟ قبول ندارم باید تدبیری شایسته اندیشید تا زن و مرد هردو بتوانند استفاده کنند.

-خوش به سعادت آنهایی که دلشان با پیاده ها و سواره های سفر اربعین بود اما نتوانستند بیایند، سوختند و ساختند و از وجودشان نوری تولید شد که با آن تا آخر عمر بارشان را بستند!

- خدا از همه قبول کند به لطف کرمش... و خدا قسمت کند زیارت اربعین را.

-سوغات کربلا در ایام اربعین فقط و فقط مهمان نوازی و از خودگذشتگی موکب دارهاست.

- به نظر من ناکام کسی نیست که جوان از دنیا برود! ناکام کسی است که زیارت اربعین را در کربلا درک نکرده از دنیا برود.

گوش کنید به هلابیکم یا زواری 


برچسب‌ها: پیاده روی اربعین, کربلا, امام حسین, سوغات کربلا
نوشته شده در دوشنبه 1 دی1393ساعت 16:9 توسط فائزه ساسانی خواه|

بعضی ها دلداری م می دادند که اشکالی ندارد انشاالله سال بعد! درست در لحظه ناامیدی برایم درست شد، دوست خیلی خوبی واسطه این فیض شد که خدا از او قبول کند. حالا چند روز است ساکم را بسته ام!

با اینکه از محتویات درونش مطمئن هستم که همه مورد نیاز هست اما در این ساعات باقیمانده باز هم دارم سبک سنگین می کنم ببینم می شود از این که هست سبک ترش کنم یا نه!

بار این سفر باید هرچه کمتر باشد تا آسان تر حرکت کنی!

این چند روز تا گفته ام فلان چیز را ندارم و باید بگیرم بقیه داوطلب شده اند آن را به من برسانند تا به خیالشان همراه من باشند و بهانه ای برای یاد کردن شان داشته باشم! دلم نیامد به بعضی بگویم وسایلشان به کارم نمی آید با یک دنیا امید برایم آوردند همین قدر که خودشان هم به شک افتادند پکر شدند من هم گفتم حالا صبر کن ببینم چه می شود!

امسال خیلی ها را سراغ دارم که راهی این سفر شده اند، حتی خیلی از آنها بدون برنامه قبلی!

دل بیشتر عاشقان کنده است و روی زمین بند نیستند! آنها که می روند یک جور و آنها که نمی روند جور دیگر!

دل همه در میان بیابان های نجف و کربلا آواره است..

آیا کسی هست به من بگوید:

این حسین کیست که عالم همه پروانه اوست

این چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست؟

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 19 آذر1393ساعت 19:49 توسط فائزه ساسانی خواه|

 

 

-هستی و زندگی شان را رها می کنند و بار سفر بسته و راهی بیابان های عراق به سمت کربلا می شوند!

- دلشان می خواهد بروند اما به هر دلیلی نمی توانند! دلشان قدم به قدم با زائران حسینی به سوی کربلا پیش می رود! 

- از زندگی شان می گذرند و خودشان را وقف پذیرایی از زائران حسینی می کنند و ملتمسانه زوار را به خانه ها و موکب هایشان دعوت می کنند تا از آنها پذیرایی کنند!

-خودشان محتاج نان شب اند اما در سراسر طول سال ذخیره می کنند که بتوانند در اربعین برای امام حسین خرج کنند!

این همه آدم، به دنبال چه هستند و چه چیز را جستجو می کنند!؟ من که هرچه فکر می کنم تنها یک جواب برای این سوال دارم و آن اینکه آنها برای تکریم «حضرت عشق»، عشق ناب، عشق اصیل به سوی این سرزمین راهی می شوند!

مگر نه این است که امام حسین در روز عاشورا همه هستی خود را عاشقانه در راه خداوند بخشید، چهل روز بعد خداوند به جبران این عشق ورزی خالصانه از سراسر عالم هستی عشاق حسین را به خود فرامی خواند! تا در جهت تکریم عزای حسین بر سر و سینه زنند و آن عشق ورزی خالصانه را جبران کنند!

 ای کاش مسافرین ابن راه، بتوانند برای همیشه بار سفرشان را ببندند و همیشه حسینی بمانند! کسی را می شناسم که چند سال قبل جاذبه حسینی چنان به وجودش خورد که زندگیش را کاملا زیر و رو کرد و دست از زندگی مادیگرایانه افراطی برداشت، از خانواده  و دوستان قدیمی اش فاصله گرفت، مالش را از هر پول شبهه ناک پاک کرد و آن غرور و تکبر در کلام و رفتارش چنان به تواضع و ایمان بدل شد که هنوز که هنوز است باورمان نمی شود او این همه تغییر کرده باشد! و خوشا به سعادت آنها که اینگونه زائر شدند.

پی نوشت:

-اربعین حسینی حاصل صبر حضرت زینب و حضرت سجاد و همه اسرای کربلاست!

 -همه زائرین اربعین حسینی باید به یاد داشته باشند که اربعین امسال را مدیون مرجعیت شیعه و هوشیاری علمای اهل سنت عراقند. اگر آیت الله سیستانی بلافاصله پس از ورود داعش به عراق فتوای جهاد صادر نمی کردند و اگر علمای اهل سنت پیوستن به داعش را حرام اعلام نمی کردند معلوم نبود چه بر سر نجف و کربلا می آمد...

-روح شهدای جهاد با جریان تکفیری و سلفی شاد.

- با این جمعیت مشتاقی که به سوی کربلا راه افتاده است احتمالا در سال های بعد زیارت امام حسین در ایام اربعین هم نوبت بندی می شود! واویلا1

روضه:

در «بشاره المصطفی » آمده است: عطیه عوفی میگوید: به همراهجابر بن عبد الله انصاری به منظور زیارت قبر امام حسین علیه السلام وارد کربلا شدیم. جابر نزدیک شریعه فرات رفت.غسل کرد و لباس‌های نیکو پوشید... سپس به طرف قبر مطهر،حرکت کردیم. جابر هیچ قدمی را برنمی‌داشت، الا اینکه ذکر خدا می‌گفت، تا به نزدیک قبررسیدیم. سپس به من گفت: مرا به قبر برسان. من دست او را روی قبر گذاشتم. جابر روی قبرافتاد و غش کرد. من مقداری آب روی صورتش پاشیدم. وقتی به هوش امد، سه بار گفت: یا حسین. سپس گفت: ای حسین چرا جواب مرا نمی‌دهی؟ بعد به خودش گفت: چگونه می‌توانی جواب دهیدر حالی که رگ‌های گلوی تو را بریده‌اند و بین سر و بدنت جدایی افتاده است. شهادت میدهم که تو فرزند خاتم النبیین و سید المومنین...و پنجمین فرد از اصحاب کساء هستی...درودو سلام و رضوان الهی بر تو باد. سپس به اطراف قبر امام حسین علیه السلام حرکت کرد و گفت: «السلام علیکم ایتها الارواح التی حلت بفناء الحسین... اشهد انکم اقمتم الصلاة و اتیتم الزکاة و امرتم بالمعروف و نهیتم عن المنکر».


برچسب‌ها: اربعین, زیارت امام حسین, پیاده روی اربعین
نوشته شده در یکشنبه 16 آذر1393ساعت 15:11 توسط فائزه ساسانی خواه|

قال الحسین علیه السلام : بنفسی انت یا اخی

 

 

 

السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبَاالْفَضْلِ الْعَبّاسَ ابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ * السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ * السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَوَّلِ الْقَومِ اِسْلاماً وَاَقْدَمِهِمْ اِیماناً وَاَقْوَمِهِمْ بِدینِ اللّهِ وَاَحْوَطِهِمْ عَلَى الاْسْلامِ * اَشْهَدُ لَقَدْ نَصَحْتَ للّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَلاَِخیکَ * فَنِعْمَ الاْخ الْمُواسی * فَلَعَنَ اللّهُ اُمَّهً قَتَلَتْکَ * وَلَعَنَ اللّهُ اُمَّهً ظَلَمَتْکَ *

حضرت عباس (علیه السلام) به سوی لشگر دشمن رفت و آنان را نصیحت و تحذیر کرد ولی در دل سنگ آنان اثری نگذاشت. پس به سوی خیمه ها آمد و خبر به برادر داد. درهمین حین صدای دلخراش کودکان را شنید که از تشنگی فریاد می زنند: «العطش العطش». سپس بر اسب نشست، نیزه و مشک برداشت و رجزخوانان آهنگ فرات کرد درحالیکه می خواند:

 از مرگ نمی ترسم هنگامی که بانگ زند

تا وقتی که میان مردان کارآزموده افتاده و به خاک پوشیده شوم

جان من، بلاگردان جان پیامبر پاک است

من عباس هستم که با مشک می آیم

و روز نبرد از شر نمی ترسم

چهار هزار نفر دور او را گرفتند و به سوی او تیر انداختند تا مانع رسیدن ویبه آب شوند. اما وی صف آنان را شکافت و به فرات رسید...پس از ساعت ها تشنگی و جنگ، عطش بر تمام وجودش چنگ انداخته بود. آب از زیر پای اسب روان بود و عباس را به خود می خوند...عباس مشت ها را پر از آب کرد و به لب نزدیک نمود تا بیاماشد، اما به یاد تشنگی برادر و امامش حسین و اهل بیت او افتاد. آب از کف بریخت، مشک را پر کرد، بر دوش راست نداخت و مرکب را به طرف خیمه ها تازاند.

لشگر دشمن برای آنکه همین چند جرعه آب به کام کودکان رسول الله نرسد راه را بر او گرفتند و از هر طرف بر او حمله کردند. حضرت عباس(علیه السلام) با آنها پیکار می کرد... تااینکه یکی از لشگریان با شمشیر دست راست وی را قطع کرد.

حضرت اباالفضل علیه السلام فریاد زد:

به خدا سوگند حتی اگر دست راستم را قطع کنید

تا ابد از آیینم دفاع خواهم کرد

و از امامی که صادق الیقین است

همان فرزند پیامبرپاک و امین

آنگاه مشک را به دوش چپ انداخت و شمشیر به دست چپ گرفت و از بین دشمن به راه خود ادامه داد که ناگهان تیغی بر دست چپ حضرت وارد شد و آن را قطع کرد. اما فریاد حضرت اباالفضل را برداشت:

ای نفس! از کافران هراس به دل راه مده

و مژده باد بر تو که شایسته رحمت خداوند دستگیر شدی

در سایه پیامبر بزرگ صاحب اختیار

(خداوندا) دشمنان با شقاوت دست چپم را نیز قطع کردند

پس ای خدا، آنان را به آتش خشمت دچار کن

 

عباس ناامید نشد و مشک را به دندان گرفت تا به خیمه رساند. اما تیر بعدی مشک را از هم درید و آب ها را بر زمین داغ کربل ریخت تا عباس علیه م السلام دیگر مایوس شود.

 

یا کاشِفّ الکّرب عّن وّجه الحُسین علیه السلام اِکشِف کّربی بِحّق اّخیکّ الحسین علیه السلام.

خدایا مرگ ما را در حال زیارت و سلام بر امام حسین قرار بده.

خدایا مرگ ما را درحال گریه بر مظلومیت امام حسین قرار بده.

خدایا ما را مشمول شفاعت سیدالشهدا قرار بده.

خدایا توفیق زیارت سیدالشهدا در اربعین حسینی را به ما عطا فرما.


برچسب‌ها: روضه خوانی, اربعین, حضرت اباالفضل, توسل
نوشته شده در سه شنبه 11 آذر1393ساعت 15:46 توسط فائزه ساسانی خواه|


آخرين مطالب
» چهاردهمین روضه مجازی
» حرف های ناتمام
» برای فاطمه که در آن سوی مرزهاست و یادش در قلبم و بغضش در گلویم
» زیارت اربعین (3) پولت رو بذار توی جیبت امام حسین احتیاجی بهش نداره
» سیزدهمین روضه مجازی
» زیارت اربعین (2) مهمان نوازی عراقی ها و پاسخ ایرانی ها
» زیارت اربعین (1) اختلاط محرم و نامحرم
» کوله بار سبک
» راه پویان بیابان!
» دوازدهمین روضه مجازی

Design By : Pichak