X
تبلیغات
زندگی روزمره توی حوض کوچک آب

زندگی روزمره توی حوض کوچک آب

زندگی ماهی ها در حوض فیروزه ای جریان دارد

تمام عید را نشستم پای کتاب. نه رفتی و نه آمدی. جز چند جا که دیگر برای دید و بازدید نمی شد نرفت. از قبل عید نشستم سر خاطرات و پر کردن خلاهای درون متن باتوجه به مواد خامی که داشتم.

دلم خوش بود به هفت سین سفره که هنوز پهن بود به خصوص تخم مرغ های رنگی و سبزه و ماهی هایی که در آب زندگی خودشان را می کردند و هنوز هم می کنند.

کار را به دو بخش تقسیم کرده بودم. یکی چک کردن مصاحبه هایی که قبل ازحضور من از راوی گرفته شده بود و بعد اضافه کردن بخش ها جامانده به متنی که دستم بود و بعد اضافه کردن مصاحبه هایی که خودم تا از قبل از عید از ایشان گرفته بودم.

متن مصاحبه قبلی پانصد صفحه دست نویس بود که باید صفحه به صفحه چک می شد تا جمله ای یا حتی کلمه ای از قلم نیفتد.

با اینکه از قبل عید شروع کرده بودم و فکر می کردم نهایتا تا هفتم، هشتم فروردین تمام شود اما نشد. حجم کار آنقدر زیاد بود که برنامه ام به هم ریخت.

در نهایت تنها توانستم روزهای پایانی تعطیلات، علاوه بر تطبیق دادن این دو متن چند مصاحبه جزیی را که قبلا  نشریات مختلف از ایشان گرفته بودند پیدا کنم و حرف های جدید را دربیاورم و به متن در حال اصلاح منتقل کنم.

روز دوشنبه این هفته برایم روز مهمی بود انگار قرار بود از یک پروژه بسیار مهم بهره برداری شود. از روز یکشنبه منتظر بودم تا دوشنبه از راه برسد. بروم حوزه هنری و حاصل کارم را پرینت بگیرم و ببینم چه از آب درآمده!

پرینت که گرفتیم دلم نمی خواست صفحات را ورق بزنم، از نوشته های درون متن، از خوب یا بد شدنش می ترسیدم. عصر توی خانه ورق ها را درآورم و نگاهی بهشان انداختم.

اسباب مسرت بود این که ثمره کار اضافه شدن ناگفته های زیادی است که البته نیازمند اصلاح مجددند. و حالا متن پر از سوال های جدید است و علاوه بر اینکه منتظر است مصاحبه های اولیه ای که خودم گرفتم به آن اضافه شود تا خمیر مایه اولیه دستم بیاید که ببینم چه دارم و باید با آن چه کار کنم!

 

حالا برای همین کار سفر مهمی در پیش دارم، سفری که سالها بنا به دلایلی شخصی هربار از رفتن به آنجا طفره می رفتم. حس عجیبی دارم. حسی نامفهوم و گنگ. 

قدم زدن در اهواز، آبادان و بعد خرمشهر....قدم زدن در کوچه پس کوچه هایشان، در گمرک، بازار صفا، محله طالقانی و رفتن به بیمارستان های این شهر و جنت آباد و مسجد جامع، ایستادن جلوی مطب شیبانی و روبروی رود کارون حس و حالی است که نمی توانم توصیفش کنم.

با راوی می رویم تا بخشی از روایت های ناتمام را تمام کند، راهنمایم باشد و بعضی از خاطراتش را در محل به یادآورد.

هرچند که من سفر را خیلی پیش از این آغاز کرده ام، از همان روزی که خاطرات راوی به دستم رسید، هرچند ناقص و تکه تکه!

 

پی نوشت:

-هرکدام از شخصیت های این کتاب در ذهنم نفسم می کشند. بعضی از آنها قدرت زیادی دارند برای بیشتر درگیر کردن من با خودشان و علی رغم اینکه گذر زمان سن شان را بالا برده برای من هنوز در همان سال ها و همان سن هستند!


-بعضی از خاطرات راوی اصلا رهایم نمی کنند!


-از آقای ابراهیم حاتمی کیا، از این فرزند انقلاب به خاطر حرف هایی که در برنامه راز زد ممنونم، از دغدغه هایی که مطرح کرد و از جسارتش که قابل تحسین است. همه آنچه که گفت حرف دل سوخته ما هم بود. اما باید از ایشان پرسید شما که این حرف ها را می دانی، شما که هنوز از خون شهیدان قلبت پر از آتش است، چرا سال ها ما را تنها گذاشتی و رفتی سراغ «دعوت» و «گزارش یک جشن»؟

اما باز هم بی نهایت سپاس کارگردان آژانس شیشه ای که حالا با نوشتن خاطرات راوی کتاب و وضعیت امروز جانبازان دور و برش بیشتر یاد آژانس می افتم...

وقتی آقای حاتمی کیا می گفت برخی می گفتند:« تو که خوردی و بردی چه می گویی؟!» بی اختیار ذهنم رفت توی آژانس شیشه ای، پیش عباس که گفت: «قبل از جنگ با تراکتور کار می کردم و بعد از جنگ بی تراکتور »و یاد جانبازانی افتادم که می شناسمشان و هنوز برای حقوق اولیه شان هم می دوند. از دفترچه بیمه محرومند و...چه راحت آدم ها را قضاوت می کنیم!

-حاتمی کیا نشان داد حتی با تغییر نگرش سیاسی در جهاتی هنوز هم حرف اول را در سینمای بعد از انقلاب می زند.

-شاید بتوانم در خرمشهر ردی از دوستان نزدیک برادرم پیدا کنم خاطرات او را هم برای خودم زنده کنم..شاید!

سالروز وفات حضرت ام البنین تسلیت باد.


برچسب‌ها: زهره فرهادی, هفت سین, تاریخ شفاهی حاتمی کیا, برنامه راز

[ جمعه 22 فروردین1393 ] [ 22:42 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

قال الحسین علیه السلام: بنفسی انت یا اخی




چهارمین روضه مجازی


پیامبر اسلام مکرر در حضور خاص و عام و در مناسبت های مختلف می فرمود:

فاطمه، مهتر بانوان جهان و همتای مریم دختر عمران است، آن زمان که فاطمه در صحرای محشر عبور می کند، منادی از ناحیه عرش الهی اعلام می دارد: ای اهل محشر! چشمان خویش را برهم نهید تا فاطمه دخت نبی اکرم عبور نماید.

ابن ابی الحدید (از علمای طراز اول اهل سنت) می افزاید:این روایت صحیح بوده و در حیطه احادیث ضعیف نیست. (منبع: پیشوایان هدایت، صدیقه کبری فاطمه زهرا، ص38)

 

پای کلام مولا علی، امیرالمومنین علیه السلام:

ویژگی های اهل بیت: شما مردم به وسیله ما، از تاریکی های جهالت نجات یافته و هدایت شدید و به کمک ما، به اوج ترقی رسیدید. صبح سعادت شما با نور ما درخشید. کَر است گوشی که بانک بلند پندها را نشنود و آن کس را که فریاد بلند، کَر کند، آوای نرم حقیقت چگونه در او اثر خواهد کرد؟ قلبی که از ترس خدا لرزان است همواره پایدار و با اطمینان باد.( نهج البلاغه، خطبه 4، ترجمه محمد دشتی، ص 33)

 

مساله شرعی: خون انسان و هر حیوانیکه خون جهنده دارد یعنی حیوانیکه اگر رگ او را ببرند خون از آن جستن می کند نجس است، پس خون حیوانیکه مانند ماهی و پشه خون جهنده ندارد پاک میباشد.

 

السلام علیک یا اباالفضل العباس ابن امیرالمومنین السلام علیک یابن اول القوم اسلاما".

ذکر مصیبت حضرت ابوفاضل: نقل شده حضرت اباالفضل هنگام شهادت سی و چهار ساله بود. وقتی بشیر، سخنگوی کربلا پیش از کاروان اسزای کربلا به مدینه رسید و می خواست خبر شهادت حضرت اباعبدالله را به مردم مدینه بدهد با حضرت ام البنبن، مادر حضرت قمربنی هاشم روبرو شد. حضرت فرمود: از کربلا چه خبر؟ اخبرنی عن الحسین، از حسین به من خبر بده.

گفته باشد: بعضی از فرزندانتان شهید شده اند.

 حضرت ام البنین مجددا سراغ حضرت اباعبدالله را گرفت. بشیر دوباره خبر شهادت یکی از چهار فرزندخانم را داد. ایشان غضبناک شد و فرمود: قد قطعت میاه قلبی: رگ قلبم را پاره کردی. چرا جوابم را نمی دهی؟ اولادی و من تحت الخضرا کل ها فداء لابی عبدالله. فرزندانم و همه آنها که زیر این آسمان زندگی می کنند همه شان فدای اباعبدالله الحسین. 

بعدها حضرت ام البنین برای عزاداری در ماتم حضرت اباالفضل و برادرانش به قبرستان بقیع می رفت و در ماتم ایشان چنان ندبه می کرد که هرکه از آنجا می گذشت به گریه می افتاد.

مروان حکم که از بزرگترین دشمنان اهل بیت بود چون بر ام البنین گذر می کرد از اثر گریه او گریه می کرد.

این اشعار از این بزرگوار در غم شهادت حضرت ابالفضل و برادرانش است:

مرا دیگر مادرِپسران مخوان

که مرا به یاد شیران بیشه می اندازی

من پسرانی داشتم و به نام آنها مرا ام البنین می خواندند

و شب را صبح کردم درحالیکه دیگر پسری ندارم

چهارتن بودند مثل پرندگان کوهستان

که کشته شدند و رگ و تین شان قطع شد

بر سر نعش آنان نیزه ها به هم افتاد

و همه شان از طعن نیزه به زمین افتادند

ای کاش می دانستم همچنانکه خبر داده اند

آیا دست راست عباس قطع شده بود

(مفاتیح الجنان /بعد از زیارتنامه حضرت اباالفضل)


دعا:

اللهم ارزقنا شفاعه الحسین یوم الورود.

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و جعلنا من اعوانه و انصاره.

خدایا قلوب مسلمین را به هم نزدیک بفرما.

اللهم ارزقنا حلاوه لقائک.

خدایا به حق قمر بنی هاشم به ما توفیق عنایت کن که غیر تو را از قلب مان بیرون بیاندازیم.

خدایا مرگ ما را در حال گریه بر امام حسین قرار بده.

خدایا مرگ ما را در حال زیارت و سلام بر امام حسین قرار بده.

خدایا این توسل اندک را از ما به لطف و کرمت قبول بفرما.

شادی روح حضرت امام و شهدا صلوات.

روضه شفاهی را اینجا بشنوید.




برچسب‌ها: روضه ماهیانه, امام حسین, حضرت اباالفضل, وفات حضرت ام البنین

[ چهارشنبه 20 فروردین1393 ] [ 0:45 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

 

امام علیه السلام داخل قبر شد و بدن مطهر پاره تن رسول خدا صلی الله علیه و آله را گرفت و در لحد قرار داد و گفت{فرمود}:

ای زمین! امانتم را به تو سپردم، این پیکر پاک دخت رسول خداست، ای صدیقه طاهره، به نام خداوند بخشنده مهربان، به نام و یاد خدا و بر آیین امت رسول خدا حضرت محمدبن عبدالله (صلی الله علیه و آله) تو را به کسی که از خودم سزاوارتر است سپردم و در مورد تو به آن چه رضایت خدا در آن است راضی هستم...

 

ای رسول خدا! پس از فاطمه آسمان و زمین بس زشت می نماید. حزن و اندوه هم تمام نشدنی و شب هایم  به بیداری سپری می شود، غم و اندوه رهایم نمی کند، تا آن که خداوند جایگاهی را که تو در آن اقامت گزیده ای برایم برگزینند، جدایی زهرا غصه ای است که دل را خون و اندوهی است که جان را به هیجان وا می دارد چه زود جمع ما به پریشانی کشیده شد. شکایت خود را به درگاه خدا می برم...


 منبع: پیشوایان هدایت صدیقه کبری حضرت فاطمه زهرا .(جلد سوم) نویسنده: سید منذر حکیم با همکاری عدی غریباوی، مترجم عباس جلالی، ناشر: مجمع جهنی اهل بیت صص256-257


پی نوشت:

- آن آزاد مردی که عاشقانه دوستش می داریم، آن حسین (علیه السلام)، مادری داشت به نام فاطمه...

-در مصیبت بانوی ما فاطمه، بعد از مولا امیرالمومنین چه کسی عزادارتر از کریم مدینه امام حسن مجتبی است؟

- امان از غربت امشب و فردا شب مدینه...یا صاحب الزمان آجرک الله

 


برچسب‌ها: حضرت فاطمه, امیرالمومنین, امام حسن, امام حسین

[ چهارشنبه 13 فروردین1393 ] [ 23:58 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]


مگر می شود بهار در راه باشد و به استقبالش نرویم؟ مگر می شود نوروز را ندیده بگیریم حتی اگر از قبل اراده کرده باشیم!

یک روز مانده به آمدنش عهدم را شکستم. نتوانستم صبر کنم و امسال مثل هرسال چشم انتظارش نمانم. دیدم اگر این کار را نکنم یک سال دلم می سوزد که بهار را آنچنان که باید و شاید احترام نکرده ام.

نظافت خانه را کمی تا قسمتی انجام داده بودیم و کار زیادی نمانده بود. همان کارهای نیمه تمام را انجام دادم و هرچه دور ریختنی بود را تند و تند گذاشتم دم در تا چیزی توی خانه نمانده باشد. بعد هم کمی کار تزیینی و هنری مثل سال گذشته نجم دادم البته نه به آن مفصلی که بذل و بخشش هم بکنم.  بعد هم تدارک سفره هفت سین را دیدم. برای اولین بار تخم مرغ ها را خودم رنگ کردم آن هم به روش طبیعی. چند ساعت مانده به تحویل سال رفتیم گل سنبل و لاله خریدیم و گذاشتم کنار سفره هفت سین.

بهار سرک کشید به همه جای خانه، از شیشه های پنجره گرفته تا کتاب های کتابخانه و کابینت های آشپزخانه و بالکن و...

خوبی نوروز این است که همه جا سرک می کشد، روزمرگی های یک ساله را برای چند روز هم که شده تعطیل می کند و یادت می افتد که هستی و باید زندگی کنی، یادت می افتد به چه کاری علاقه داری و به چه کاری علاقه نداری. بعد به بهانه آمدن سال نو هم که شده می روی سراغ گل هایی که خشک شان کرده ای و برای آینه جلوی دستشویی تزیین شان می کنی، ظرف های نو را درمی آوری و جلوی مهمان می گذاری، گل و گلدان می خری. و خیلی از اقوام و آشناها را که در طول سال و در روزمرگی فراموش شان می کنی به یاد می آوری و بعد به یاد می آوری چقدر دوست شان داری و برای شان دلتنگ بودی و فراموش کرده بودی.

امسال قصد دارم هفت سینم را تا اواخر فروردین و چه بسا اواخر اردیبهشت نگه دارم بخصوص سبزه را تا دیرتر به دام روزمرگی بیفتم.تا حس خوب آمدن بهار را همچنان حفظ کنم.

تکریم نوروز و لطافتی که با خود می آورد باعث شد با انرژی بیشتری بنشینم پای کتاب. به لطف خدا تنظیم خاطرات خوب پیش می رود.

باز هم برای مان دعا کنید.

 

پی نوشت:

آخرین روز اسفند داشتم تخم مرغ ها را رنگ می کردم که راوی کتابم، خانم زهره فرهادی پیشدستی کرد و برایم تبریک سال نو فرستاد حسابی خجالت زده شدم.

-امسال دیر یادم افتاد سبزه سبز کنم و عدس ها دیر به رشد کردن افتادند اما خودشان را به بهار رساندند

-بیش از هرکسی مردها باید ممنون عید باشند که فرصتی برای دید و بازدید اقوام برایشان پیش می آید.



برچسب‌ها: نوروز, بهار, زهره فرهادی, زندگی روزمره, صله ارحام

[ یکشنبه 3 فروردین1393 ] [ 19:36 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]


هرسال اسفند که از راه می رسید شور سال نو و خانه تکانی، خرید گلدان های بهاره به سرم می افتاد. کم کم شروع می کردم به انجام کارهایی که بوی سال نو بدهد. حواسم بود که حتما به باغ گل سری بزنم و بهار را با طبیعت به خانه بیاورم. و بعد با وسواس مطمئن شوم همه جا تمیز است و دیگر کاری روی زمین نمانده.

پارسال و دو سال قبل تا رسیدن سال نو، کلی کار هنری انجام دادم برای خواهرجان هم فرستادم اما امسال هیچ به هیچ!

راستش خیلی در این قید و بندها نیستم. اصلا امسال نفهمیدم اسفند چطور دارد با شتاب تمام می شود و جایش را به فروردین می دهد، اصلا اسفند را با خانه تکانی و خرید و طبیعت مرتبط نکرده ام! خدا بخواهد تنها کاری که دیروز کردم کمی دستمال کشی بود و عدس خیساندم تا شاید تا شب عبد سبز شده باشد به نیت برکت و سرسبزی. و لابلای کار اصلی ام حتما ماهی هم می خرم تا باور کنم و تخم مرغ هم رنگ می کنم تا باور کنم سال 92 دارد تمام می شود و سال 93 در راه است. امسال، بیشتر سال نو برایم معنای تعطیلات دارد. تعطیلاتی که در آن به احتمال زیاد خبری از استراحت نیست!

 درگیر نوشتن خاطره یکی از شیرزنان وطنم هستم که زمان آغاز جنگ تنها سیزده سال داشته و هم امدادگر بوده و هم اسلحه به دست گرفته است. و تنها یک سال از حسین فهمیده و بهنام محمدی بزرگتر بوده است! یک مستندنگاریِ تمام عیار که هنوز فکر می کنم اول راهم، دلشوره دارم و نگرانم دلم می خوهد هرچه زودتر تمامش کنم تا این امانت را هرچه زودتر به دست صاحبانش که مردم ایران هستند برسانم.

خانه تکانی و غبار روبی از ذهن راوی این کتاب برایم از هر چیز دیگری برایم مهم تر است. بگذار یک امسال به رسم هرسال عمل نکنم و به جای وسواس به خرج دادن برای تمیز کردن خانه، ذهن راوی را تمیز کنم تا هیچ خاطره ای در ذهنش باقی نمانده باشد که مربوط به خاک این سرزمین یعنی خرمشهر و آبادان باشد و نگفته باشد.


کار سختی است تمام آنچه در کتاب می آید باید مستند، دقیق و نقل قول راوی باشد و درعین حال متن خواندنی و جذاب هم باشد. فقط اجازه اصلاح و جابجایی جملات را دارم.  اجازه اضافه کردن به متن را ندارم

بدم نمی آید این چندوقت طوری زمان تنظیم شود که به کار کسی کاری نداشته باشم، نه سفری و نه دید و بازدیدی و نه حتی تماشای تلویزیونی و فقط و فقط بنشینم پای کتاب. اما گمان نکنم میسر باشد. از طرفی به این تعطیلات هم نیاز دارم و حسابی احساس خستگی می کنم. به خصوص که کار ما طوری است که در طول سال تعطیلات نداریم و تعطیلات عید غنیمت است  .

تنها سفری که از آن استقبال می کنم اصفهان است که می توانم سری هم به راوی کتاب بزنم و مصاحبه ها را تکمیل کنم .

باید بنشینم و ذهنم را بدهم به آنچه باید ثبت شود و برای همیشه تاریخ کشورمان بماند تا دیگران بخوانند و از آن استفاده کنند...تا راوی کتابم برای همیشه جاودانه شود...

برایمان دعا کنید. برای من و راوی صبور، مهربان و درعین حال مظلومم!


پی نوشت:

-تکنولوژی همیشه هم چیز خوبی نیست!  به جای آنکه زندگی ما را رو به جلو ببرد می تواند رو به عقب هم ببرد. نمونه اش گوشی های جدید که امکانات ارتباطی را با واتزآپ، وی چت و... بالا برده اند. و سر مان را گرم کرده اند. از وقتی اینترنت گوشیم را قطع کرده ام دو کتاب در مسیر دفتر تا منزل خوانده ام. کلی از متن کتابم را پیاده و ویراستاری کرده ام. علاوه بر همه اینها دقت کرده ام و دیده ام چقدر لانه پرنده روی درخت ها هست، چقدر گل بهاری جلوی گل فروشی ها هست !چقدر آدم و ماشین در خیابان ها هست

. نمی دانم سالی را که اینطور شروع کنم چطور به میانه و پایان می رسد


خاطرات راوی را آنقدر دوست دارم که همیشه توی کیفم هست. در تاکسی و اتوبوس هم در حال کار کردن روی ان هستم. چند روز قبل آنقدر غرق در مطالعه بودم که مسیر چند هزار بار رفته را نشناختم و بعد از عبور از آنجا تازه فهمیدم که چقدر از مسیر را رفته ام و متوجه نشده ام

-نمی دانم خرید کتاب برای عید به همان اندازه خرید ماهی و گلدان و ...لذت دارد. فردا انشاالله می روم خرید ...البته خرید کتاب برای همین کار نیمه تمام.

-سال نو با ایام فاطمیه پیوند خورده است. مبادا حرمت آن را نگه نداریم. ایام شهادت بانو تسلیت...

 

 


برچسب‌ها: فاطمیه, سال نو, مستند نگاری, دفاع مقدس, نوروز

[ شنبه 24 اسفند1392 ] [ 19:0 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

قال الحسین علیه السلام: بنفسی أنت یا اخی


 

                                                                                                        

حدیث:

 رسول خدا فرمود: از ستم بر والدین بپرهیزید، زیرا بوی بهشت از راهی هزار ساله به مشام می رسد؛ ولی عاق والدین آن را نمی یابد. (مفاتیح الحیات، ص 227)

 

پای درس مولا علی علیه السلام:

مردم! شما را به یادآوری مرگ سفارش می کنم، از مرگ کمتر غفلت کنید، چگونه مرگ را فراموش می کنید در حالیکه او شما را فراموش نمی کند؟ و چگونه طمع می ورزید در حالیکه به شما مهلت نمی دهد؟ مرگ گذشتگان برای عبرت شما کافی است.

آنها را به گورشان حمل کردند، بی آنکه بر مرکبی سوار باشند. آنان را در قبر فرود آوردند بی آنکه خود فرود آیند. چنان از یاد رفتند گویا از آبادکنندگان دنیا نبودند و آخرت همواره خانه شان بود! آنچه را وطن خود می دانستند از آن رمیدند و در آنجا که از آن می رمیدند، آرام گرفتند و از چیزهایی که با آنها مشغول بودند جدا شدند و آنجا را که سرانجامشان بود ضایع کردند. اکنون نه قدرت دارند ار اعمال زشت خود دوری کنند و نه می توانند عمل نیکی بر نیکی های خود بیفزایند. به دنیایی انس گرفتند که مغرورشان کرد، چون به آن اطمینان داشتند، سرانجام مغلوبشان کرد.

خدا شما را رحمت کند! پس بشتابید به سوی آباد کردن خانه هایی که شما را به آبادانی آن فرمان دادند و تشویق شان کرده، به سوی آن دعوت کرده اند. (بخشی از خطبه188)

 

مساله شرعی: اگر انسان موقعی که آیه سجده را گوش می دهد خودش نیز بخواند باید دو سجده نماید.


 السلام علیک یا اباالفضل العباس ابن امیرالمومنین السلام علیک یابن اول القوم اسلاما...


ذکر مصیبت حضرت اباالفضل:

عمرسعد-لعنه الله علیه- چهار هزار سوار بر شریعه فرات موکّل نموده احدی از اعوان حضرات را نمی گذاشت به آب نگاه کند. فلما رئوا العباس قاصدا نحو الفرات احاطوا به من کل جانب و مکان: چون لشگر پسر عمر سعد ملعون عباس را دیدند که رو به شریعه فرات می آورد راه را از هر طرف و مکان بر او بستند.

 عباس فرمود:ای قوم! این مسلمانی است که شما دارید؟ آبی که حیوانات و درندگان این بیابان از آن می خورند یهود و نصاری از آن می آشامند چرا از پسر پیغمبر و اولاد او دریغ می کنید و باید  از تشنگی بمیرند، این را فرمود و به آن کافر پیشگان حمله کرد . فحمل فتفرقوا عنه هاربین کما یتفرق الثعالب عن الاسد: پس متفرق شدند مانند روباهانی که از شیر می گریزند. کنار شریعه خالی ماند و حضرت ابالفضل سلام الله علیه وارد نهر شد.

قحم الفرات بهمه سمت السموات العلیه ملک الشریعه سیفه و الماء تحت القعضبیه فهمز فرسه الی الماء: آن جناب مرکب به سمت آب راند نسیم آب به مشام حضرت رسید و آب زیر رکاب اسب را گرفت.

فاراد ان یشرب فذکر عطش الحسین: اراده کرد آب بنوشد پس به یاد عطش حضرت حسین علیه السلام افتاد. آب روی آب ریخت فرمود: والله لااشربه به خدا قسم آب را نخواهم نوشید... مشک را پر از آب کرد و از شریعه بیرون آمد. (تلخیص از کتاب گل علقمه، صص40-41)


 روضه شفاهی را اینجا بشنوید:


دعا:

اللهم ارزقنا شفاعه الحسین یوم الورود.

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و جعلنا من اعوانه و انصاره.

خدایا قلوب مسلمین را به هم نزدیک بفرما.

اللهم ارزقنا حلاوه لقائک.

خدایا به حق قمر بنی هاشم به ما توفیق عنایت کن که غیر تو را از قلب مان بیرون بیاندازیم.

خدایا مرگ ما را در حال گریه بر امام حسین قرار بده.

خدایا مرگ ما را در حال زیارت و سلام بر امام حسین قرار بده.

خدایا این توسل اندک را از ما به لطف و کرمت قبول بفرما.

شادی روح حضرت امام و شهدا صلوات.


برچسب‌ها: روضه ماهیانه, امام حسین, حضرت ابالفضل, توسل, مادر

[ سه شنبه 20 اسفند1392 ] [ 0:11 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]



یکی از حسرت هایی که به دلم مانده، زیارت حضرت زینب در سوریه است. نه اینکه نرفته باشم در دوران کودکی، رفته ام و طبیعتا خیلی استفاده نکردم.

قبل از شروع جنگ در سوریه خیلی دلم می خواست بروم که متاسفانه فرصت نشد.

انشاالله به زودی بعد از برقراری صلح و آرامش در سوریه قسمت مان شود.


یکی از مکان های مهم و جدی که زایران اباعبدالله در اربعین در کربلا حضور می یابند تل زینبیه است که حضرت زینب در حال اضطرار و غم آنجا ایستاده است. عاشقان از کشورهای مختلف دسته دسته آنجا حضور می یابند و به عزاداری و ذکر مصیبت می پردازند.

امید که سال آینده جشن میلاد را در حرم باشکوه خودشان برگزار کنیم. باشد که امروز ایشان برای ما امضا کنند حسینی باشیم، حسینی بمانیم، حسینی بمیرم و در آخرت همنشین سرور و مولایمان حسین باشیم.


عکس ها مربوط به اربعین امسال است. انشاالله به زودی در حرم بانوی صبر و مهر حضور یابیم و عکس هایی شاد از آن حرم بگیریم.

 تولدت مبارک بانو، سرفرازمان کردی.

پی نوشت:

- پیشنهاد می کنم خطبه حضرت زینب در کوفه و پاسخ های حضرت زینب به ابن مرجانه لعنت الله علیه را بخوانید.

-با دوستم قرار گذاشتیم روبروی تل زینبیه که همدیگر را در کربلا ببینیم و دیدیم. و چه محشری بود از جمعیتی که از کشورهای مختلف می آمدند تا به بانو عرض احترام و ادب کنند.

-روضه نهم ماه قمری برپاست انشاالله.

-داستانی را چند سال قبل زمانی که کلاس داستان نویسی می رفتم نوشته بودم به اسم بادبادک که در سرسرای مهرخانه منتشر شده است. دوست داشتید مطالعه کنید.


برچسب‌ها: حضرت زینب, اربعین, سوریه, تل زینبیه

[ جمعه 16 اسفند1392 ] [ 14:52 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]


روز درختکاری

روز آشتی با طبیعت

روز بازگشت به زندگی سالم و طبیعی گذشته که در گذشته نه چندان دور تجربه اش می کردیم! زندگی با درخت، گل، چمن، باغچه، باد، نسیم...

اگر امکانش برایم بود حتما تبریزی می کاشتم و درخت چنار. بلندقامتی درخت تبریزی را دوست دارم و برگ های نسبتا کوچک و انبوهش را. یک جور نجابتی در قامتش هست انگار!

درخت چنار همیشه مرا به دوران کودکی ام می برد!

وقتی باد لابلای برگ های پهنش می وزد و صدای شادی شان در فضا می پیچد یاد خاطرات خوشی می افتم که دیگر تکرارش میسر نیست. وقتی که در باغ یکی از اقوام نزدیک دور هم جمع می شدیم بی ریا، به دور از تجمل و ریخت و پاش های امروزی. و ما چقدر بازی کرده باشیم در آن باغ بزرگ و بزرگترها دور هم جمع می شدند زیر آلاچیق خدا می داند.

هنوز هم وقتی صدای برگ درختان چنار که باد لابلای شان می چرخد را می شنوم ناخودآگاه یاد آن سال های نه چندان دور می افتم...

کاش می شد روزی هم داشتیم به اسم روز گل کاری یا روز گل خریدن یا گل هدیه دادن. چقدر می توانست خاطرات خوش در ذهن ها انباشته کند. آن وقت من شاید فقط ژربرا می خریدم یا می کاشتم تا خاطره خوشی که از آن دارم برای همیشه در ذهنم بماند.

دلم می خواست زمینی داشتم نه چندان بزرگ و آن وقت می توانستم در آن گل ژربرا بکارم. فقط گل ژربرا.

روز دوشنبه از دست فروش خیابان، گل ژربرا خریدم.


پی نوشت:

باغبان ها چقدر خوشبختند که با کاشت هر درخت یا گل مقدمه  چندین هزار خاطره خوش را فراهم می کنند حتی اگر کسی قدر زحماتشان را نداند.

اگر درخت ها می توانستند حرف بزنند چقدر از ما آدم ها خاطره داشتند . فکرش را بکنید درختان یک باغ اگر می خواستند خاطرات شان را از آدم ها بنویسند چند جلد کتاب می شد!


برچسب‌ها: روز درختکاری, گل ژربرا, هدیه دادن, گل کاشتن

[ پنجشنبه 15 اسفند1392 ] [ 13:59 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

عروس خانمی که دو هفته قبل به خانه بخت رفت همه وسایل جهیزیه اش ایرانی بود به جز چند قلم مثل آرکوپال، تُستِر و اتو که مادرش قبلا خریده بود. نه اینکه پدرش وضعیت مالی خوبی نداشته باشد، بلکه اگر اراده می کرد هرچه می خواست می توانست بهترینش را بخرد و با خودش به زندگی جدیدش ببرد. و نه اینکه اقوام و خویشانش همه جهیزیه ایرانی برده بودند بلکه برعکس همین تازگی، دخترخاله اش که کمی زودتر از او ازدواج کرده بود و با هم مثل دو خواهر صمیمی بوده و هستند بیشتر وسایلش خارجی  درجه یک بود.

اما با شوهرش که دانشجوی دوره دکتری فلسفه است به تفاهم رسیده بودند که خانه شان را با وسایل ایرانی پر و تزیین کنند. همه چیز هم خریده بودند، ایرانی ِجنس خوب.

با این کار هم سرمشقی شدند برای سایر جوانهای فامیل و دوست و آشنا، هم کمکی شدند به چرخیدن کارخانه های ایرانی و در کنار آن زندگی خانواده کارگران ایرانی. خلاصه بدون هیچ ادعا و شعاری با اعتماد به نفس کامل فرهنگ سازی کردند.

یادم می آید یکی از اقوام که دو سال قبل سر خانه و زندگیش رفت بعد از یکی دوبار تذکر شوهرش درمورد اینکه تا می تواند اجناس ایرانی بخرد ناراحت شده و گریه کرده بود که مگر من فقیرم که جنس ایرانی بخرم!

شجاعت می خوهد چنین کاری در زمانه ای که خرید وسایل خارجی و مارک دار پز خیلی ها شده، حتی کسانی که از نظر مالی ضعیف ترند.

سه شنبه که بیاید دو هفته از پیوندشان می گذرد. روز 22بهمن، شبش رفتند سر خانه و زندگی شان.

دور و برمان را که نگاه کنیم می بینیم گاهی وقت ها «به عمل کار برآید به سخن دانی نیست!»


حاشیه نگاری: ماشین عروسی که عکسش را بالای متن گذاشته ام مربوط به همان عروس و داماد با اراده است.


بازنشر در لینک زن

بازنشر در رجا نیوز

بازنشر در پرنیان



برچسب‌ها: ازدواج, جهیزیه, کالای ایرانی, خانواده ایرانی, حمایت از تولید ملی

[ شنبه 3 اسفند1392 ] [ 23:56 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

فیلم  سینمایی شیار143 را دیشب در حوزه هنری دیدم. یک شاهکار منحصر به فرد و یک پدیده شگرف در سینمای ایران است.  گریه کردم و گریه کردیم به حال"الفت". کمتر کسی بود که اشک نریخته باشد یا شاید اصلا چنین کسی نبود. در تمام طول فیلم پسر همسایه مان و مادر و پدرش از جلوی چشمم کنار نمی رفتند.

هنوز از شُک موضوع فیلم، سکانس های تحسین برانگیزش و بازی بی نظیر و به یاد ماندنی مریلا زارعی و گلاره عباسی بیرون نیامده ام. آنقدر که حتی نمی توانم در موردش بنويسم. 

می خواهم با خودم خلوت کنم. فقط همین بس که اگر ده نفر مثل حاتمی کیا هم فیلم شان را یه شیار 143تقدیم می کردند باز هم کم بود.

خدا کند مادر هیچ شهید مفقودالاثری این فیلم را ندیده باشد و هیچ وقت نبیند...


برچسب‌ها: مادر شهید مفقودالاثر, نرگس آبیار, مریلا زارعی, شیار 143

[ چهارشنبه 30 بهمن1392 ] [ 8:52 ] [ فائزه ساسانی خواه ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه